تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٥ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
« اگر معرفت به آزادى سرچشمهء معرفت به نفس كه مجزى و مستقل از عقل و منطق است نبود ، در اين صورت از تعقل و تجربه تبعيت مى كرد . اما در حقيقت چنين تبعيت و وابستگى هرگز وجود ندارد و اصولا بىمعنى و غير قابل تصور است . » [١] » اما همان سلسله تجارب و استدلالات بوى نشان مى دهد كه آزادى كاملى كه در وجود خود مى شناسد امكان پذير نيست و بر فعاليت او ساختمان بدن و خصائل و انگيزه هايى كه در روى مؤثر است وابستگى دارد . اما انسان هرگز از نتايج اين تجارب و استدلال اطاعت نمى كند . » [٢] » تصور انسانى كه آزادى ندارد جز به صورت مردم محروم از حيات امكان پذير نيست .
اگر مفهوم آزادى براى عقل به صورت تضاد بىمعنى مانند امكان انجام دو عمل مختلف در شرايط معين و ثابت و يا وجود معمولى بدون علت مجسم گردد ، اين وضع فقط دال بر آن است كه شعور تابع عقل نيست . اين معرفت به آزادى ثابت و غير قابل انكار كه تابع تجربه و تعقل نيست و مورد قبول تمام متفكرين است و همه كس بدون استثناء آن را احساس مى كند ، يعنى معرفتى كه بدون آن هيچ گونه تصورى در بارهء انسان معنى و مفهوم ندارد جنبهء ديگر مسئله را تشكيل مى دهد » .
« فقط در عصر كنونى خود پسندانهء تعميم دانشها ، از بركت نيرومندترين سلاح جهل و نادانى ( انتشار صنعت چاپ ) مسئلهء آزادى اراده به محيطى سوق داده شده است كه اصولا اين مسئله نمى تواند در آن جا وجود داشته باشد . در عصر ما اكثر به اصطلاح مردم پيش رو يعنى انبوه نادانان كارهاى محققين طبيعى را كه براى حل تمام مسئله اى فقط يك جنبهء آن را مورد مطالعه قرار مى دهند قبول كردهاند . » [٣]
[١] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٦٢ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٦٢ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٦٣ . .