تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٠ - يقين منطقى و يقين رؤيت و شهود
اكنون انگيزهء آن اخطار را دريافتهايم . سپس در صدد دور شدن از اين خطر بر مى آييم ، ممكن است از آن جا كه نشستهايم برخاسته و به بالاتر از آن خط برويم . ممكن است از كرانهء دريا كاملًا دور شويم . اما در اين حالت بياد مى آوريم كه مد دريا ( بالا رفتن آب دريا ) روزهاى معينى دارد ، در اين موقع تقويم را از جيب در آورده به آن مى نگريم مى بينيم : نه ، امروزها موقع مد دريا نيست و در نتيجه با خيال آسوده مى نشينيم و به تماشاى دريا مى پردازيم . [١] در اين مثال كه از « مقدمه اى بر منطق » با توضيح بيشتر نقل كرديم ، تا آن موقع كه صداى اخطار آميز را نشنيده بوديم انواعى از جريانات ذهنى داشتيم كه به جهت گسيخته بودن از يكديگر به عنوان انديشهء منطقى در ذهن ما جريان نداشتند ، ( اين جريانات شش نوع اساسى دارند كه ما در كتاب فلسفهء انديشهء منطقى متذكر شدهايم . ) شنيدن صداى هشدار موجب شد كه جريانات گسيختهء ذهنى ما كه از راه حواس گوناگون سرچشمه مى گرفتند متوقف شده ، در صدد پيدا كردن علت آن هشدار بر آييم ، تفكر منطقى از همين نقطه آغاز مى شود كه معلولى را ديدهايم و در صدد پيدا كردن علت آن بر آمدهايم و چون ممكن است معلولى صادر شدهء يكى از علل متعدد بوده باشد ، لذا هر چه كه در بارهء علتها احتمال مى داديم بررسى كرديم ، اين بررسى نيز مطابق اصول منطق انجام گرفته است كه ما را به تعيين علت اخطار موفق ساخته است ، پس از پيدا كردن علت اخطار دو باره تفكر منطقى ما در بارهء رفع عامل هشدار به جريان افتاده در پايان اين تفكرات هم به نتيجه اى رسيديم كه فعلًا خطرى براى ما متوجه نيست .
تمام نقاطى را كه در جريان انديشهء منطقى به دست مى آوريم آن نقطه براى ما يقينى مى گشت ، سپس به عنوان يك آن را مقدمه براى نتيجه ديگر منظور مى كرديم .
اين يقينها كه در انديشه هاى منطقى بما دست مى دهند همان انكشاف صد در صد
[١] اين مثال را سوزان استبينگ در مقدمهء كتاب « مقدمه اى بر منطق » آورده است . .