تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٧٦ - تفسير ابيات
به هر حال كششى در ذهن خود به نام زمان احساس مى كنيم كه با حركت ارتباط مستقيم دارد . . . بنا بر اين قضاياى بديهى كه در ميان قضاياى نظرى و مجهول وجود دارد مانند لنگرگاه كشتى تفكرات انسانى در مقابل گردابها است . يا مانند رل آن ماشين است كه رانندهء آن را در اختيار دارد .
به نظر مى رسد كه سؤال انگيزى عقل نظرى نه تنها موجب اضطراب و تشويش روحى نيست ، بلكه اگر انسان به آن حد از تكامل برسد كه احساس تاريكى و مجهول نموده و بداند كه بدون روشن ساختن آن تاريكىها نمى تواند موقعيت خود را دريابد و با اين حال عقل نظرى او سؤالاتى را براى او مطرح ننمايد ، موجب اضطراب و انحراف روانى او خواهد گشت .
تفسير ابيات شبى مردى بزرگوار به دلقكى گفت ، چرا با زن بد كار ازدواج كردى ؟ اگر اين مسئله را با من در ميان مى گذاشتى ، من زن عفيف و پاك دامنى را براى تو انتخاب مى كردم .
دلقك گفت : تا كنون نه بار با زن با حيا و مستور ازدواج كردم - همهء آنها بد كار شدند و اندوه زيادى از اين وضع ديدهام ، اين بار خواستم زن فاحشه اى انتخاب كنم ، ببينم عاقبت او چه خواهد شد . آرى :
عقل را هم آزمودم من بسى زين سپس جويم جنون را مغرسى