تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦١ - ضربه هاى روانى گاهى مانند صخرهء بزرگى است كه روى منبع آب روح انسانى مى افتد و چشمه سار درون را مى خشكاند گاهى هم صخرهاى را كه روى منبع آب روح انسانى قرار گرفته است مى شكافد و چشمه سار درون انسانى را به جريان مى اندازد
٨ - انسان دوست واقعى هم يك طرف ايستاده ، خطاب به جنايت كار مى گويد : اى درندهء بىشرم مگر اين شخص هم نوع تو نبود ؟ مگر اين در خاك افتاده دلى مانند دل من و تو نداشت ؟ مگر اين انسان مانند من و تو داراى همسر و فرزند نبود ؟ مگر شعله و درخشندگى حيات او مزاحم حيات تو بود ٩ - پزشك هم مشغول معاينهء دقيق در بارهء مجنى عليه است و به مطالعهء چگونگى جراحتها كه به او وارد شده است پرداخته مى گويد : نه ، اين جراحت كه تا قلب پيش رفته قابل بهبودى نيست . همكارش مى گويد : اما ما با نظير اين جراحت در فلان بيمارستان روبه رو بوديم و با فعاليتهاى زيادى در آن گوشهء قلب نجاتش داديم . . . اين دو نفر هم مشغول مباحثه در ( مى شود ) و ( نمى شود ) هستند ، گويى اين مجنى عليه در همين حال رفتن هم مى تواند جواب گو و موضوع خوبى براى رقابت و خود نشان دادن آن دو پزشك بوده باشد ١٠ - يك مرد جهان بين و انسان دوست الهى اول رو به كشته شده كرده مى گويد : مگر نشنيده بودى كه :
انگشت مكن رنجه به در كوفتن كس تا كس نكند رنجه به در كوفتنت مشت ؟
بلى ، دنيا جاى انتقام است . كه مى داند ؟ شايد هنوز خون آن بىچارهء ستم ديده اى كه قربانى هوى و هوس همين كشته شده بوده خشك نشده است ، شايد هنوز همسر و فرزندان يا پدر و مادر و برادر و خواهر آن كشته شده در اشكهاى سوزان خويش غوطه ورند . آرى ، اكنون برو ، تو را هم به همان راهى كه او را فرستاده اى روانه ات ساختند .
دو باره به خود آمده مى گويد : مگر همهء جنايتها جنبهء انتقامى دارند ؟ لذا رو به جنايت كار كرده مى گويد : تو در لحظات پيش از وارد ساختن ضربهء مهلك به اين بىنواى آغشته در خون آيا نينديشيدى كه اعضاى نرم انسانى در مقابل كارد يا گلوله مقاومتى ندارد ؟ مگر نمى دانستى كه كسى كه با اختيار و اراده ، اختيار خود را از