تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - منتخباتى از كتاب فلسفهء زندگى ١٧١ تولستوى ١٨٧
« خيال ورود مردمان اين دوره در ساخت حيات حقيقى مانند دخترى است كه از طبيعت زن بىخبر و وقتى تصور عوارض آبستنى و درد زائيدن را در نظر مى آورد به گمانش مى رسد حالتى كه او را به واجبات و تكاليف مادرى دعوت مى كنند غير از حالت طبيعى او است ، از زندگانى خود نااميد و مأيوس مى شود . » [١] « وقتى انسان اين حقيقت را درك نمود ، يك رابطهء تازه اى بين وجدان حيوانى و وجدان حساس مى يابد و از اين ساعت شروع مى كند به تولد در حياتى كه باعث ترقى و تكامل است . » [٢] « نمو و ترقى وجدان حساس در انسان محسوس نمى شود تا زمانى كه حيات شخصى و سعادت فردى را از محالات بداند . » [٣] « حيات حقيقى انسانى كه در نسبت بين وجدان حساس و وجدان حيوانى ذات خود را ظاهر مى سازد شروعش از وقتى است كه انسان سعادت حيوانى را انكار نمايد و اين انكار هم شروع نمى شود مگر زمانى كه وجدان حساس بيدار شود . » [٤] « انسان وقتى كه از نفس خود مركز زمان و مكانش را مى پرسد يا اين سؤال به قلبش خطور مى كند ، مى فهمد در وسط زمانى واقع شده كه هر دو طرف او لانهايه است و خودش مركز كره اى است ، كه سطح آن در هر مكانى هست و اختصاص به هيچ مكانى ندارد . » [٥] « ترك سعادت حيوانى قانون حيات انسانى است . » [٦]
[١] همان مأخذ ، ص ٦٥ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٦٩ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٧ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٩٢ . .
[٥] همان مأخذ ، ص ٧٤ . .
[٦] همان مأخذ ، ص ١١٤ . .