تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٤ - تفسير ابيات
بالخصوص چه دليل و توجهى مى تواند داشته باشد ؟ [١] اگر فرديت خود را از دست نداده است يك موجود محدود انسانى است كه تكامل يافته و برشد مطلوب خود دست يافته است ، گرايش انسانهاى ديگر به او چه نتيجه اى خواهد داشت جز اين كه به عنوان يك نمونهء بارز از انسان الهى تلقى شود كه گفتار و كردارش همه و همه باعث گرايش انسانها به خدا باشد و نيروى حركت به سوى او را در آنها به وجود بياورد ؟ اعمالى كه در حج به جاى آورده مى شود با داشتن مزاياى اجتماعى فراوان داراى عالىترين وسيله براى الغاء مشخصات و خود پرستىها است كه محال است يك انسان با ايمان با داشتن عقل و وجدان سالم از آن اعمال برخوردار نشود .
تفسير ابيات بايزيد بسطامى براى به جا آوردن اعمال حج و عمره به سوى مكه رهسپار شده بود ، عادت او چنين بود كه بهر شهرى كه وارد مى شود پيش از همه چيز ياران الهى را جستجو مى كرد ، از كسانى در آن شهر تفحص مى كرد كه به اركان بينايى تكيه كردهاند . اين گفته صحيح است كه در سفر به هر جا كه مى رويد ، اولًا مردان الهى را جستجو كنيد ، بكوشيد آن گنج گران بها را به دست بياوريد كه سود و زيانهاى معمولى مانند فرع و سايه در دنبال آنان خواهد آمد .
نمى بينيد كه كسانى كه گندم مى كارند هدفشان به دست آوردن گندم است ، ولى كاه به تبع همان گندم به دست آنان خواهد رسيد .
[١] به طور خلاصه ، اين معما در مسئلهء قطب و پير براى ابد لا ينحل خواهد ماند كه با فرض ممكن نبودن تغيير در خداوند چه از نقص رو به كمال و چه از كمال رو به نقص ، رسيدن يك انسان به مقام قطبى قابل تصور صحيح نيست ، زيرا - اگر روح انسانى جزئى از خدا بوده است تصور رسيدن به كمال در بارهء جزء خداوند نامفهوم است و اگر جزئى از خدا نبوده و با رسيدن به كمال خود جزئى از خدا مى شود ، بايستى بگوييم : خداوند موجوديت خود را تدريجاً به دست مى آورد .