تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤١ - آيه
((٢٣٢٠)) آدمى داند كه خانهء حادث است عنكبوتى نه كم در وى عابث است
((٢٣٢١)) پشه كى داند كه اين باغ از كى است كاو بهاران زاد و مرگش در دى است
((٢٣٢٢)) كرم كاندر چوب زايد سست حال كى بداند چوب را وقت نهال ؟
((٢٣٢٣)) ور بداند كرم از ماهيتش عقل باشد كرم باشد صورتش
((٢٣٢٤)) عقل خود را مى نمايد رنگها چون پرى دور است از آن فرسنگها
((٢٣٢٥)) از ملك بالاست چه جاى پرى تو مگس پرى به پستى مى پرى
((٢٣٢٦)) گر چه عقلت سوى بالا مى پرد مرغ تقليدت به پستى مى چرد
((٢٣٢٧)) علم تقليدى وبال جان ماست عاريه است و ما نشسته كآن ماست
((٢٣٢٨)) زين خرد جاهل همى بايد شدن دست در ديوانگى بايد زدن
((٢٣٢٩)) هر چه بينى سود خود ز ان مى گريز زهر نوش و آب حيوان را بريز
((٢٣٣٠)) هر كه بستاند تو را دشنام ده سود و سرمايه به مفلس وام ده
((٢٣٣١)) ايمنى بگذار و جاى خوف باش بگذار ناموس و رسوا باش فاش
((٢٣٣٢)) آزمودم عقل دور انديش را بعد از اين ديوانه سازم خويش را
آيه « قالَ أَلْقِها يا مُوسى . فَأَلْقاها فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى . قالَ خُذْها وَلا تَخَفْ سَنُعِيدُها سِيرَتَهَا اَلأُولى . وَاُضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرى . » ٢٠ : ١٩ - ٢٢ (١) خداوند فرمود : آن [ عصا ] را بينداز ، موسى عصا را انداخت به صورت مارى در آمد كه حركت مى كرد . گفت : بگير آن را و بيم نداشته باش ، ما آن را به حالت اولى بر مى گردانيم . دست به گريبانت ببر ، بدون ناراحتى سفيد و درخشان بيرون خواهد آمد ، اين هم آيه ديگرى . )
(١) سوره طه ، آيهء ٩ تا ١٢ . .