تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٣ - اگر نفس دستور دهد كه عبادت خدا را به جاى بياور حتماً مكر تبه كارانهاى در بارهء تو به راه انداخته است
انسان در زندگانى از بدو تولد رو به كمال مى رود و در اين رو به سير كمال همان غرايز و عقل و وجدان به سبب علل و عوامل درونى و برونى خواه به تنهايى و خواه به جهت پيوستگى با ساير نيروها و فعاليت درونى اشكال گوناگون و متنوعى به خود مى گيرد ، مثلًا قهرمان سخنورى مى شود ، مقام سياست مدارى را حيازت مى كند ، نويسندهء برجسته اى مى شود ، فرمانده شايسته اى مى گردد ، چيزى جز شهوت براى او مطرح نمى شود ، از جان كندن مورچه اى در زير پايش ناراحت مى شود ، دنيايى را به آتش و خون مى كشد خوشحال هم هست ، داراى تقواى واقعى دينى مى باشد ، در وجدان خود انسان و جهان را جاى مى دهد . . . اگر كمى دقت كنيم خواهيم ديد : انسان در هر يكى از موجوديتهاى فوق كه براى خود كسب مى كند داراى يكى از دو نوع نفس مى گردد :
١ - نفس طبيعى حيوانى .
٢ - نفس ما فوق طبيعى حيوانى .
اين تقسيم از كجا ناشى شده است ؟ پيدا كردن منشا اين تقسيم احتياجى به فرا گرفتن مسائل تخصصى روان شناسى و مطالب حرفه فلسفه ندارد . كافى است اين اندازه توجه كنيم كه : از هنگام آغاز دوران رشد انسانى كه علاقه به جهان شناسى و قوانين اجتماعى و اخلاقى و الهى براى او مطرح مى گردد ، موجب نمو و رشد تعقل و وجدان ( در فعاليت مناسبشان ) مى باشد و مسلم است كه غرايز طبيعى حيوانى نمى تواند با لزوم نمو و رشد تعقل و وجدان به فعاليت بدون قيد و شرط خود ادامه بدهد ، بلكه ناچار است كه آنها را محدود و مهار كند .
اگر كسى به محدود كردن و مهار نمودن غرايز موفق نشود يا اين كه به اجبار و اضطرار به اين محدوديت تسليم شود ، نفسى كه در امتداد زندگانى تكامل خواهد داشت همان نفس حيوانى طبيعى است كه به هيچ هدف و ايده اى جز رها ساختن و اشباع غرايزى كه در حال تحول از عناصر خاكى به دست آورده است توجه و گرايشى ندارد . چون