تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٦ - نظم براى جهان ( بدون خود ) همان عدالت براى جهان ( با خود ) ناميده مى شود
داده ، اما ماده و تمام شئون آن را در مقابلش قابل انعطاف قرار داده است . زنده مى تواند اين مواد و پديده هاى آن را به سود زندگانى خود تغيير دهد و به دست بياورد و بر مسلط شود ، محيط را براى زندگانى مناسب سازد .
عجيب است كه ماده ناخود آگاه با آن قوانينش با حيات خود آگاه با قوانينش تا زمانى به وجود خود ادامه مى دهند ، در اين مدت مقدارى ماده و پديده هايش بوسيله زنده تغيير پيدا كرده و مقدارى از حيات دستخوش قوانين طبيعت گشته سپس راه انهدام را پيش گرفته است ، اما در اين كار زار جدى كوچكترين خلاف نظم ديده نمى شود . تنها چيزى كه براى تماشاگر امين ما مطرح است دو چيز است :
اول - عدم توانايى زنده به گسترش وجودى خود است كه مورد تمايل او در زندگانى مى باشد .
دوم - خاموش شدن شعلهء حيات .
همين دو منظره است كه ديده گان قوىترين مغزها را در حال تماشاگرى و جهان بينى تيزتر و سپس خيره ترش مى كند . ( اين دو مسئله در مباحث آينده مطرح خواهد شد .
گفتيم : كه ما اكنون در مرحله اى هستيم كه توانستهايم نظم و عدالت را از مدار گرايش ( خود طبيعى ) رها كنيم ، بدين جهت بدون معطلى مى توانيم باين واقعيت توجه كنيم كه : اگر من تماشا كننده درك مجردى داشتم و لذت و الم براى من مطرح نبود ، آيا باز به آن دو منظره با ديده گان خيره و اسف مى نگريستم ؟ به طور قطع پاسخ منفى است ، زيرا ، در آن صورت ذهن من مانند آيينهء صاف و روشن حركات و تغييراتى را مى ديد كه صورت مى گيرد ، يعنى نالهء جانكاه يك انسان را همان گونه درمى افت كه نغمهء زيباى بلبل شيدا را بروى برگهاى گل . پس باين نتيجه مى رسيم كه احساس لذت و درد در خويشتن است كه به جهت خوشايند بودن لذت ، شايستگى و بايستگى را در مفهوم عدالت تضمين مى كنيم و مى گوييم : عدالت واقعى آن است كه همهء امور در تمام دوران زندگانى لذت بخش بوده باشد ، و ناخوشايند