تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٦ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
مصلحان را شرح مى دهد . ما آگاه مى شويم كه لوتر آتشين مزاج بوده و فلان نطق را ايراد كرده است ، يا مستحضر مى شويم كه روسو مردى بد گمان بوده و فلان كتاب را نوشته است ، اما نخواهيم دانست كه به چه سبب مردم پس از نهضت يكديگر را قطعه قطعه مى كردند و چرا مردم در طى انقلاب فرانسه يكديگر را به زير گيوتين مى فرستادند .
اگر ما به روش مورخين معاصر اين دو تاريخ را با هم تركيب كنيم ، در اين صورت اين تاريخ ، تاريخ زندگى ملتها نيست ، بلكه تاريخ پادشاهان مستبد و حكمرانان مطلق العنان و نويسندگان است . » [١] زندگانى چند نفر حاوى زندگانى ملتها نيست ، زيرا - ارتباط اين چند نفر با ملت مشخص نيست و اين نظريه كه اين ارتباط متكى بر انتقال مجموعهء ارادهء توده هاى مردم به رجال تاريخ است فرضيه اى است كه تجربهء تاريخ آن را تأييد نمى كند . تئورى انتقال مجموعهء ارادهء توده ها به رجال تاريخ شايد در علم حقوق بسيارى از مسائل را توضيح دهد و شايد براى هدفهاى آن علم ضرورى باشد ، اما هنگام به كار بستن آن تاريخ يعنى هنگام ظهور انقلابها و جنگهاى كشور گشايى و جنگهاى داخلى ، يعنى به محض آن كه تاريخ عملًا شروع مى شود - ديگر اين تئورى قادر به توضيح هيچ چيز نيست . » [٢] « اين تئورى فقط بدين جهت غير قابل انكار به نظر مى رسد كه صحت و سقم عمل انتقال ارادهء ملت را نمى توان مورد رسيدگى قرار داد ، زيرا - هرگز چنين چيزى وجود نداشته است .
هر نوع حادثه اى كه به وقوع پيوسته باشد و هر كس در راس اين حادثهء واقع شده قرار گرفته باشد ، اين تئورى هميشه مى تواند بگويد : كه اين شخص به اين جهت رهبر اين حادثه بوده كه مجموعهء ارادهء توده ها بوى تفويض شده است .
جوابهايى كه اين تئورى به سؤالهاى تاريخى مى دهد به جوابهاى كسى مى ماند كه
[١] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٥١ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٥٢ . .