تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩١ - راد مردان تاريخ بشرى هر گونه تلخىها و شكنجه ها را تحمل نموده ، ولى در عدالت الهى كوچكترين ترديد نكرده اند
كنيد من يك نفر قاتل دارم .
همين على بن ابى طالب عليه السلام است كه در فرمان مالك اشتر دستور مى دهد كه همهء انسانها خواه در ايده ئولوژى با تو موافق باشند يا مخالف ، بايد از يك زندگانى انسانى كه طعم حيات را بچشند بر خوردار باشند ، اما در مقابل اين گونه راد مرد الهى اشخاصى داريم كه به جهت عدم موفقيت در خواسته هاى خود ، با آن كه آن خواسته ها به عنوان آرمانهاى اجتماعى موجب فعاليت آنها بوده است همين بشريت را ساقط ، حتى آنها را قابل شكوه كردن هم ندانستهاند .
در اين عبارات دقت فرماييد :
پرودون در ٢٦ آوريل ١٨٦٢ از زندان به دوستى نوشت : . . . من در اين تطورات حيات در گيتى آن چنان شريكم كه گويى : وحى آن از بالا بر من نازل شده است ، آن چه كه ديگران را نابود مى كند مرا مدام بلند مى سازد و به شوق مى آورد و نيرومند مى نمايد ، پس چگونه انتظار داريد از سر نوشت بنالم ؟ از انسانها شكايت كنم ؟ و بدانان دشنام دهم سر نوشت من او را به مسخره مى گيرم و انسانها سخت نادانتر از آنند كه من بتوانم شكوه اى از آنها داشته باشم . اين سخنان با وجود طعم يك طمطراق كليسايى سخنان دلنشينند من آنها را امضا مى كنم . » [١] اين مطلب را كه پرودون بيان كرده و تروتسكى آن را امضا مى كند ، با قطع نظر از عشق ربانى به انسانها و با قطع نظر از نظارت و عدالت الهى در بارهء انسانها و كوششهايشان منطقىترين مطلبى است كه در بارهء نوع انسانى گفته شده است ، زيرا ، با قطع نظر از عشق ربانى و نظارت و عدالت الهى در بارهء كوششهاى انسانى فعاليت و خدمت در بارهء انسانها بدون پاداش طبيعى از مقام و ثروت تناقض بسيار روشنى در بر دارد كه قابل حل نيست و شايد هم مقصود درونى آن دو شخصيت همين مطلب بوده باشد .
اگر ما نتوانيم گرايش ايده آل را بپذيريم ، در نتيجه كدامين منطق است كه
[١] زندگى من ، تروتسكى ، ص ٥٩٩ . .