تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٩ - نسبيت عظمت و شايستگى
حرص و تقويت طمع و آز تحريك مى كند ، بدان كه آن بانگها از خوى درندهء گرگ منش تو بر مى خيزد .
اشتباه مكن ، اين كه گفتم : صداى بالا را بشنو ، مقصود بالايى مكانى نيست ، بلكه بالايى عظمت و شرافت است كه در جان و عقل آدمى است .
براى توضيح اين بالايى مثالى براى تو مى آورم : در ظاهر از آن جهت كه آهن و سنگ علت ايجاد كنندهء شرر مى باشند - لذا بالاتر از شرر هستند ، اما اين بالايى و بلندى مكانى نيست و نيز هنگامى كه فلان شخص در ظاهر پهلوى يك آدم بزرگ مى نشيند مى گوييم : آن شخص در بالا نشسته است . بالايى آن جايگاه به جهت شرافت است نه استعلاى جسمانى ، جايگاهى كه از صدر دورتر باشد پست و سبك است [ بدون اين كه بالايى و پستى مكانى مطرح باشد ] باز همان سنگ و آهن كه از نظر عليت بالاتر و شريفتر مى نمايد ، از نظر هدف گيرى ، شررى كه از آنها به وجود خواهد آمد بالاتر و شريفتر از آن سنگ و آهن مى باشد .
در اشغال ظاهر عرصهء هستى سنگ و آهن جلوتراند و شرر پس از آنها ، اما از نظر هدف و غايت رابطه ميان آن دو و شرر رابطهء جان با كالبد جسمانى است ، اگر چه از نظر زمانى شرر مؤخر از سنگ و آهن است ولى از نظر مفيديت برتر از آن دو مى باشد .
شاخهء درخت از نظر زمان پيش از ميوه است ، ولى عظمت از آن ميوه است كه مقصود اصلى از وجود درخت مى باشد . پس در حقيقت بايد گفت : ثمر از نظر موقعيت در جهان هستى پيش از شاخه مى باشد .
اكنون بر گرديم به داستان خرس و اژدها ، در اين مسائل كه گفتيم زياد توقف نكنيم ، به جهت اين كه براى قابل فهم ساختن حقايق مجبور به مجاز گويى و اضمار گويى خواهيم شد .
هنگامى كه فرياد خرس در مهلكهء اژدها بلند شد ، شير مردى او را نجات