تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
را ديوانه ( مى كند ) چنين به نظر مى رسد كه تمام مردم جهان عقل خود را از دست دادهاند « [١] » پىير گفت : اعدام دوك انگليسى از لحاظ سياسى ضرورت داشت و من مخصوصاً عظمت روح ناپلئون را در آن مى بينم كه از قبول مسئوليت اين عمل به هيچ وجه نهراسيد . آناپاولونا آهسته و وحشت زده گفت : پروردگارا شاه زاده خانم كوچك كارش را پيش كشيد و تبسم كنان گفت : چه گفتيد مسيو پىير شما تصور مى كنيد كه در آدم كشى عظمت روح وجود دارد ؟ پىير از بالاى عينك پيروزمندانه به مستمعين نگريسته پريشان حال گفت : من به اين جهت اين سخن را مى گويم كه بوربونها از انقلاب گريختند و مردم را به دست هرج و مرج سپردند و تنها ناپلئون قدرت درك انقلاب و غلبه بر آن را داشت و به اين جهت نمى توانست براى رفاه و سعادت جامعه در كشتن يك نفر درنگ و تحمل كند . » [٢] » شاه زاده آندره به پىير گفت كه : اما اگر تو دست و پاى خود را به زنجير عشق و علاقهء زنى ببندى هميشه چون زندانيان در كنده و زنجير خواهى بود و آزادى خود را از هر حيث از دست خواهى داد . » [٣] » شاه زاده دريافت كه مانند شب نشينى آنت شرر رهايى از دست آناميخاييلونا دشوار است و گفت : آناميخاييلوناى عزيز آيا اين ملاقات براى او دشوار نيست ؟ بهتر است تا شب صبر كنيم دكترها بحرانى را پيش بينى كردهاند .
شاه زاده اما اين دقايق را نبايد بىهوده از دست داد . توجه كنيد كه مطلب بشر سر نجات روح او است آه وحشتناك است وظايف مسيحيان . » [٤]
[١] همان مأخذ ، ص ٢١ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٣ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٣٤ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٦٥ . .