تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣٧ - تفسير ابيات
طبيعى در گلخن درون شما سر سبز مى شود ؟ يك مشت خون و روده و رگ و استخوان و گوشت چگونه محصولى مانند انديشه و فهم و تعقل و ابتكار نتيجه مى دهد ؟ درست همين ائتلاف ، بىنظير و ضد همهء قوانين طبيعى است كه عظمت و دخالت خداوندى را در قلمرو موجودات اثبات مى كند .
باز درست دقت كنيد : دو قطعه پيه مادى ظلمانى چگونه نور مى پراكند و با نور ائتلاف مى كند و تماشاگه هستى را به ذهن شما منتقل مى سازد ، يك پاره گوشت ناچيز كه زبانش مى ناميد منشا چشمه سارهاى حكمت و تمامى تفاهمها و تعليم و تربيتها را به عهده گرفته است ، يك سوراخ ناچيزى در پاره اى از گوشت و غضروف و استخوان اصوات و الفاظ گوناگون را به باغ جان شما كه هوشها و تفكرات و تداعى معانىها ميوه هاى آن است هدايت مى كند .
آيا مى خواهيد شاه راه باغ جانهاى خود را بشناسيد ؟ بدانيد كه شرغ انور اسلام كه قوانين انسانى جاودانى را در بر دارد ، شاه راه باغ جان شما است ؟ آن باغ جان كه باغ و بستانهاى عالم فرع آن است . شما اصل و سرچشمهء تمام خوشىها را از آن باغ جان كه شاه راهش شريعت الهى است جستجو كنيد . برويد « جنات تجرى من تحتها الانهار » را بخوانيد .
الطاف خداوندى زيادتر از آن است كه بتوانيم نهايتى براى آنها تصور كنيم ، برويم داستان آن بيمار را با پيامبر عزيز بخوانيم .
چرا لطف خداوندى نهايت ندارد ؟ زيرا - شما كه مى خواهيد الطاف او را بشماريد و سپاس آنها را به جاى بياوريد خود همين الطاف و سپاس ، لطف و نعمت ديگرى خواهد بود ، اما همين كه اعتراف به ناتوانى از شمارش عنايات او و سپاس گزاريش بنماييد در دريايى از شكر گزارى غوطه ور شدهايد .