تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٣ - منتخباتى از كتاب ( چه بايد كرد ؟ ) تولستوى
خوش آيند او نيست .
در حال تبسم و تكرار كلمهء ( آشپز ) گفت : من حتى نان پختن را هم بلد نيستم ، اما از قيافه اش معلوم بود كه اين شغل را پست و ناچيز مى شمارد . اين زن در حالى كه هر چه در اختيار داشت براى زن بيمار فدا كرده بود ، كارگرى را پيشه اى پست و قابل تحقير مى دانست . او تا كنون بدون كار زيسته بود و اطرافيانش نيز اين حالت را طبيعى و عادى مى دانستند و همين موضوع ريشه و اساس بد بختى و درماندگى او بود . به همين جهت بود كه اين زن به چنين سر نوشتى دچار شده و در بند اين نوع زندگى مانده بود و به خاطر همان نيز ناچار بود در قهوه خانه امرار معاش كند . » [١] » در ده نيز با بىنوايان تماس داشتم و چون براى بيان كامل افكار و احساسات خود قبل از هر چيز بايد صريح و راستگو باشم ، بىپروا مى گويم : كه براى آنها هم كار مهمى انجام ندادم . گاهى حاجت آنان به قدرى ناچيز بود كه همان ( كار اندك ) نيز برايشان مفيد بود و در اطراف من محيطى آميخته با محبت و همبستگى ايجاد مى نمود و بدين ترتيب وجدان خود را كه دايماً عدم برابرى شرايط زندگى من و ديگران را به رخم مى كشيد و آزارم مى داد قانع و آرام مى ساختم . » [٢] » آن چه بيش از همه در من مؤثر شده بود تعداد زياد فقرا بود ، تأثير شديد و صميمانه اى كه در خانهء لياپين حس كردم زشتى و رسوايى شيوهء زندگيم را بر من آشكار ساخت . با وجود اين باز آن قدر ضعيف بودم كه از انقلابى كه اين تأثير در زندگى من مى بايست ايجاد كند هراس داشتم و كوشش مى كردم وجدان خود را راضى و خشنود سازم .
از بدو خلقت تا كنون همواره تكرار شده كه ثروت و توانگرى پديدهء ناپسندى نيست ، ثروت را خداوند عطا كرده و كسانى كه در رفاه و آسايش زندگى مى كنند
[١] همان مأخذ ، ص ١٢٠ تا ١٢٢ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٢٣ تا ١٢٤ . .