تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٠ - گفتگويى با جهان طبيعت
روح انسانى مى تواند حوادثى را كه در گذشته صورت گرفته يا در آينده به وقوع خواهد پيوست ، از نظم واقعى مخصوص خود كنار بكشد ، علل و معلولات را كه به طور تعاقب در زنجير وجود نمودار شدهاند ، در يك صفحهء بدون پس و پيش طبيعى كه داشتهاند منظور نمايد .
در موقع تجسيم روحى مى بينيم : هستىها را نيستى و نيستىها را هستى مطرح كرده و روى آن تجسيم محاسبهء واقعى انجام مى دهد ، بنا بر اين تبديل كميتها از مقدار طبيعى خود و تغيير كيفيتها از چگونگى واقعى رو بنايى كه دارند با نظر به عظمت روح انسانى نمى تواند مخالف با قانون زير بنايى هستى بوده باشد .
((٢٣١٦)) حق آن كه دايگى كردى نخست تا نهال ما ز خاك و آب رست
گفتگويى با جهان طبيعت دايهء طبيعت پهناور فرزندان متنوع و گوناگونى دارد كه هر يك با عينك مخصوصى به او مى نگرند ، بياييد از آن فرزندان نباشيم كه در هستى او ترديدى روا بداريم ، از آن گروه هم نباشيم كه با وجود خود به مبارزه برخاسته و به حواسشان سوگند ياد كردهاند كه وجود او را انكار كنند و واقعيتش را نپذيرند ، ترديد و انكار اينان در بارهء طبيعت همانند سرفه هايى است كه در هنگام مكيدن شير به كودكى عارض مى شود كه كودكان ديگر كه خود شير خورده و سير شدهاند او را قلقلك مى دهند پديدار مى گردد و نيز از آن فرزندان خوش باور نباشيم كه با ديدن نظم و قانون و استحكام عالى در وجود طبيعت از يك طرف و با فعاليت كشش سازى مغزى كه حد و مرز را از طبيعت منها مى كند از طرف ديگر سر طبيعت را به ازليت و پاهايش را به ابديت مى كشند و سپس سرمايهء كلان بىنهايت خواهى خود را در وجود اين طبيعت ساخته شده مستهلك مى كنند .