تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦١ - گفتگويى با جهان طبيعت
اى طبيعت اى موجودى كه هم دايه و هم گهوارهء بسيار شگفت انگيز هستى ، تو وظيفهء خود را انجام بده ، به گستردن كهكشانهايت در پهنهء فضايى كه كرانه اى بر آن پيدا نيست مشغول باش ، حوادث و رويدادهاى بىشمارت را كه نه مقدارى آنها را مى تواند در بر بگيرد و نه عددى مى تواند آن را بشمارد روى هم متراكم بساز ، به هر حال به علاوه و منها آنها را كم و زياد خواهد كرد .
جستجو كردن بىنهايت مطلق در وجود تو همانند جستجو كردن يك انسان كلى واقعى نه تجريدى ذهنى ، از چند عدد انسان مشخص است كه هرگز به نتيجه نخواهد رسيد ، مگر ما جز اجزاء و پديده هاى مشخص و متكثر چيز ديگرى را در تو سراغ داريم ؟ تو وظيفهء خود را انجام بده ، جهان سازى و جهان بينى فرزندان زود باور يا دير باورت را بازيگرى و تماشاگرى نهايى در صحنهء پهناور خويش تلقى مكن . قرون و اعصار بس طولانى مى گذرد كه فرزندانت در حال ترنم سرودهاى كودكانه مى گفتند :
اگر دستم رسد بر چرخ گردون ازو پرسم كه اين چون است و آن چون
چون آنان پيش از آن كه در عنكبوت و تارهايى را كه مى تند بنگرند و از اين گهواره دست بلند كرده نقطه هاى زرين پردهء لاجوردين را كه روى آن كشيده است واقعاً لمس كردند ، بدون اين كه حد و مرز كشش فضاى بىكران و اسرار كرات سرسام آور و بسته يا باز بودن اين سپهر نيلگون را بدانند ، با همان تمايلات و آرزوها و انديشه ها و خود بينى و جهان بينى كه تنها از روزنه هاى معين حواس و مقدارى فعاليت ذهنى ناشى مى شود ، به همين گهواره باز گشتند ، چونان عنكبوتى كه مقدار ناچيزى تار بدور خود تنيده از اين سر تا به آن سرش حركت نموده و بر گردد . چنان كه در آخرين حدود آن تارهاى ناچيز فضاى اطاق و زمانى كه بر آن مى گذرد براى آن عنكبوت بىنهايت و ابدى نمودار مى شود ، براى ما آدميان هم ما وراى اين منظومه كه خود اطاق كوچكى در كهكشان است كه موجودات معدودى در فضا است همچنان بىنهايت و ابدى جلوه گر مى شود .