تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٢ - تفسير ابيات
خود را تشخيص دادهايم ، پس ديگر سايه اى وجود ندارد و هر چه كه هست خودكار و هدف است كه به طور خالص در دسترس ما قرار گرفته است .
هيچ مى دانيد كه در بيان يك مسئلهء رياضى و راه حل آن توجه اصيل به زيبايى هنرى كلمات و جملات ، همان سايه پرستى است كه ممكن است به مختل شدن مسئله و طرق حل آن منتهى شود ؟ آيا قبول داريد كه گاهى تقيد به لذت بردن از واقعيات كه به منزلهء سايه هاى واقعياتند ، ما را از وصول و چشيدن طعم اصلى واقعيت محروم مى سازد ؟ اين حقيقت را حتماً مى دانيد كه اگر جوامع بشرى در مقابل هدفهاى اصيل خود فريب سايه ها را نمى خورد ، شمارهء جنگ و خونريزىها و حق كشى و تسلط نيرومندان در تاريخ بشرى به حد اقل ممكن تقليل مى يافت .
در هر دوره و عصرى با اختلاف شرايط و مقتضيات اشباح و سايه هايى با دست نيرومندان و سود جويان ساخته و پرداخته مى شود و با مهارت فوق العادهء به جاى هدفهاى اصيل پيشا پيش قافلهء بىسر و ته جوامع گرفته مى شود ، مردم در مقابل اين اشباح و سايه ها به سه گروه تقسيم مى شوند :
گروه اول - آنان كه قدرت تمييز و تشخيص كلى سايه از اصل را دارند ، آن اندازه در اقليتاند كه شماره هاى انگشتان تمام نشده شمارهء آنان تمام مى شود و اگر ديديم كه گاهى عدد انگشتان شما تمام شده ، ولى شمارهء آنها هنوز به آخر نرسيده است ، بايد بدانيم كه در آن موقع به قول ويكتور هوگو به ضعف بينايى مبتلا شدهايم كه مردم معمولى ، ولى حيله گر را هم به قهرمانان هشيار اضافه نموده شماره شان را افزايش دادهايم .
چون اينان در اقليت كامل هستند ، تشخيص و تمييز آنها اگر محيط اجازه بدهد از ذهن شان بيرون آمده در كتابها نوشته مى شود و در كتابخانه ها وظيفهء گرد و خاك خوردن را انجام مى دهد .
گروه دوم - كه اكثريت قريب به اتفاق را تشكيل مى دهند كسانى هستند كه