تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩ - منتخباتى از كتاب فلسفهء زندگى ١٧١ تولستوى ١٨٧
« مى بينيد آن چه كه از مطالب عقل باو تسليم شده عين آن چيزى است كه در عالم حادث مى شود و حيات مردمان گذشته هم آن را مى خواستهاند ، دلايل منحصر در اين ملاحظات نيست . براى اثبات صحت اين حقايق چيز ديگرى است كه اقتدار و اقناعش بيش از عقل و تاريخ است و آن عبارت از ميل و رغبت قلب انسان است كه او را به جانب سعادت ابدى مى برد و اين رغبت و ميل در عرف بشر محبت و دوستى ناميده مى شود . » [١] « تمام مردم آن عاطفه اى را كه حل مشكلات مى كند و به انسان سعادت زايد از وصفى مى رساند مى شناسند و آن عاطفه محبت است . حيات عبارت از سرور و نشاط شخصيت حيوانى است ، مادامى كه فرمانبردار عقل باشد . عقل آن ناموسى است كه شخصيت حيوانى انسان براى رسيدن به سعادت مطيع او است . محبت سيرت يگانهء انسانى است كه با عقل موافق باشد ، در حالى كه شخصيت حيوانى راغب به سعادت ذات حيوانى است عقل به انسان ثابت مى كند كه سعى در تحصيل سعادت حيوانى خبط و خطا و سير در تاريكى عادى است و سعادت شخصى سرابى است كه انسان را فريب مى دهد و هيچ وقت به او نخواهد رسيد و اخيراً عقل تمام راه ها را بر انسان مى بندد مگر يك راه كه فقط محبت مى تواند آن را بپيمايد . » [٢] « چقدر قشنگ و زيبا است عاطفهء محبت كه انسان را وادار مى كند به بناى حيات خود براى فايدهء ديگران . درد مردم ناشى از شخصيت حيوانى و مصدرش آن جا است و تخفيف اين درد ممكن نيست مگر آن كه به محبت بدهد تا در او معجزات باهره نمايد . هر قدمى كه انسان براى سعادت شخصى بر مى دارد او را نزديك مى كند به بزرگترين مصيبتها يعنى مرگى كه به مجرد ديدنش صفا و روشنى مسرات شخصى در نظرش تيره و تار مى گردد ، مگر قدم گذاردن در راه محبت كه نه فقط ترس از مرگ را ظاهر نمى كند ، بلكه به انسان تكليف مى كند كه جسد خود را قربانى سعادت
[١] همان مأخذ ، ص ١٣١ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٤٧ و ١٤٨ . .