تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٣ - آن روشنايى را كه چشم تو را خيره بسازد و بينايى تو را بربايد رها كن و نور ابدين را در جهان خود بيفروز
و واقعياتى خواه بوسيلهء عقل و وجدان و خواه به وسيلهء پيامبران الهى ، مانند رعدى و برقى ايجاد مى گردد ، يعنى تهديد در بارهء زشتىها و مخالفت با خالق هستى به صورت ( رعد ) و راهنمايىها و روشنگرىها به وسيله آنها به صورت ( برق ) نمودار شود : اين تبه كاران انگشت در گوششان فرو مى برند كه صدا را نشنوند و گمان مى كنند اين رعد و برقها آنها را خواهد كشت و همينطور است ، زيرا - ( خود طبيعى ) آنان را به ( من ايده آل ) تبديل خواهد كرد ٥ - اين برق ديده گان آنها را خيره مى سازد و مى ربايد ، هر آن اندازه كه روشنايى در پيش پاى خود مى بينند راه مى روند ، اما چون اين روشنايى دلهاى آنان را روشن نساخته است ، مانند يك فانوس ناچيز كه موجوديت محدودى دارد يا مانند روشنايى يك شمع محقر مى نمايد اين نور ضعيف خاموش مى گردد ، زيرا - نمودى برق آسا دارد ، خاموشى اين نور ضعيف همان و متوقف و بىحركت ماندن اين تبه كاران همان ، اگر درست ملاحظه شود خواهيم ديد كه اين امثال در همهء دورانها در بارهء همه افراد بشرى كه نمى خواهند كانون نور پايدار را در درون خود بوجود بياورند صدق مى كند . اين نفحات ربانى براى همه كس كم و بيش مى وزد خواه به صورت آگاهيهاى عقلانى و وجدانى و خواه به وسيلهء پيامبران الهى و راد مردان ربانى ، ولى در اكثر افراد موجب يك توجه و يا يك رويا مى گردد و انقلاب واقعى در آنها ايجاد نمى كند ، در صورتى كه گروهى را رو بكوى الهى رهسپار مى سازد .