تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨٧ - ٢ - قدرت اكتسابى
به نابود كردن خود آن شخص منتهى شود و ثانياً - در خارج از حدود مقررات ، همان قدرت با اشكال ديگر نمودار خواهد گشت و اما مهار كردن اخلاقى ضعيف تر از آن است كه بتواند زندگانى اجتماعى را تنظيم كند .
در آن مثال كه ارسطو نقل مى كند مطلب جالبى ديده مى شود . او مى گويد : شير نشسته بود و خرگوشى در مقابلش ، خرگوش در بارهء عدالت و ترحم با شير گفتگو مى كرد ( و به اصطلاح پند و اندرزش مى داد ) شير پس از آن كه تمام مطالب خرگوش را شنيد يك جملهء مختصر گفت و و آن جمله اين بود : پس كو چنگالهايت بنا بر اين و با ملاحظهء تمام شئون بشرى در جوامع و تمدنهاى گوناگون بايستى به اين حقيقت معتقد شد كه مادامى كه قدرت را مانند ساير پديده هاى مهم انسانى به عنوان مزيتى كه خداوند از روى حكمت به بعضى از انسانها مى دهد كه ديگران نيز از آن بهره بردارى كنند - تفسير نكنيم هيچ تئورى اجتماعى و سياسى و هيچ مكتب فلسفى نمى تواند قدرت را به طورى توجيه كند كه نيرومند خود را با ضعيف يكسان ديده و همه را در نتايج آن قدرت سهيم بداند ٢ - قدرت اكتسابى با نظر به مطالبى كه در قدرت طبيعى گفتيم ، تحصيل قدرت نه تنها خلاف انسانيت نيست ، بلكه بسيار شايسته و ضرورى نيز مى باشد . يعنى اكتساب قدرت نه براى تثبيت موقعيت ( خود طبيعى ) و اسقاط ( خود طبيعى و ايده آل ) ديگران .
اين تحصيل قدرت است كه مى تواند جواب گوى اصل بنيان كن تنازع در بقاء باشد كه داروينها به طور ناخود آگاه شمشيرشان را برانتر ساخته و روى سر مصلحين و راد مردان بشرى گرفتند كه حتى نتوانند از تعاون در بقاء دم بزنند .
اگر پيش تازان قافلهء انسانى روزى بتوانند شخصيت انسانى را تفسير كنند ، اگر روزى بتوانند اثبات كنند كه :
اين همه عربده و مستى و ناسازى چيست ؟
نه همه همره و هم قافله و هم زادند ؟