تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٧ - در گذرگاه حيات به بالين آنان كه از راه رفتن ناتوان شدهاند بشتابيم
((٢١٤٤)) فايدهء اول كه آن شخص عليل بو كه قطبى باشد و شاه جليل
در گذرگاه حيات به بالين آنان كه از راه رفتن ناتوان شدهاند بشتابيم آرى ما كاروانيان گذرگاه حيات زنده و جاندار هستيم ، مركبى كه جان ما را بخود حمل كرده و در اين سفر اسرار آميز مى كشد لنگ مى گردد ، ناتوان مى شود ، به استراحت و مداوا و معالجه نيازمند مى گردد ، اين ناتوانان و دردمندان را تنها نگذاريم اينان نگاه هاى خود را در بستر بيمارى سه قسمت كردهاند :
قسمتى را به چشمان و دهان طبيب معالج دوختهاند كه چه مى گويد ؟ و مژدهء بهبودى او را كه بار ديگر به كاروانيان گذرگاه حيات ملحقش خواهد ساخت كى خواهد داد ؟ قسمت دوم نگاهش به در و مدخل آن جايگاه است كه نشسته يا خوابيده است اين نگاه انسانها را مى جويد ، مى خواهد اطمينان پيدا كند كه او را به اين زودى به اطاق انتظار مرگ نسپردهاند . گاهى در ديده گان بيمارانى كه به عيادتش رفتهايد خيره شويد و با دقت بنگريد ، خواهيد ديد كه بدون اين كه كلمه اى به زبان بياورد ، شب بيدارىهاى طولانيش را با شما در ميان نهاده است . مى كوشد قيافهء گرفتهء خود را به شما باز و شكوفان بنماياند . با اين قيافهء شكوفان به شما مى گويد : به زودى طبيب من اجازهء مرخصىام را خواهد داد . بار ديگر در كاروانيان حيات با لذايذ و آلام و تكاپوهاى آنان شركت خواهم كرد يك شاخهء گل كه شما براى او به عنوان تحفه بردهايد باغ سر سبزى در روح آن افتاده در بستر بيمارى ايجاد مى كند .
قسمت سوم از نگاهش به آسمان دوخته شده است ، اين نگاه كه پر معناتر از دو نگاه گذشته است ، گاهى همين آسمان لاجوردين را مى شكافد و به بالاتر از آن نفوذ مى كند ، اين نگاه تا ملكوت اعلا شعاع مى اندازد ، اگر در موقع ورود به بالين بيمار