تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٩ - تفسير ابيات
بداند ، در صورتى كه ما مى دانيم آن جايگاهى كه عنكبوت در آن تارهاى خود را تنيده است با دست معمار و بنا و مهندس بنا شده و حادث است .
آن پشهء ناچيزى كه در بهاران زاييده شده دردى مى ميرد ، او چگونه مى تواند بداند كه باغ از كى و چگونه است ؟ كرمى كه در تكه چوبى كهنه و پوسيده به وجود مى آيد . آيا اين كرم مى تواند از حالت نهال بودن آن چوب دركى داشته باشد ؟ اگر ديديد موجودى با آن كه صورتش كرم است با اين حال از ماهيت چوب و نهال سر در مى آورد ، آن كرم نيست ، بلكه عقلى است كرم نما ، [ مگر عقل هم به شكل كرم در مى آيد ؟ ] بلى ، عقل به اشكال و رنگهاى گوناگون در مى آيد ، در صورتى كه مانند پرى ذاتش از آن اشكال و الوان برى است .
[ پرى را به عنوان مثال گفتم ] عقل آدمى از فرشتگان بالاتر است ، اين تو هستى كه پرواز مگسى پذيرفته به پستىها پرواز مى كنى ، عقل تو مى خواهد به اوج عظمت به پرواز در آيد ، اما مرغ تقليد جويى تو مى خواهد در پستىها بچرد .
اين دانشهاى تقليدى و بال جان ما است ، زيرا ، عاريتى هستند و ما گمان مى كنيم كه حقيقتاً به ما اختصاص دارند ، يعنى از روى تحقيق از ذات و شخصيت ما مى آيند .
از اين خردهاى مزاحم تكامل دست برداريد ، بگذاريد ، شما را جاهل بدانند .
هر چيزى را كه سود ( من طبيعى ) مى بينى از آن سود دستبردار و بگريز ، اين آب حيوان نماها را بريز و آن چه را كه نفس تو زهر مى پندارد آن را بنوش . آنان كه شخصيت حيوانى تو را مى ستايند ، يا از ستايش آنان و لو به طور عموم لذت مى برى سزاوار دشنام هستند ، زيرا - ترا از تكامل و واقعيتهايى كه در انتظار تست باز مى دارند سود و سرمايه ات را به مفلسان واگذار كن .
[ در اين مصرع اخير دو احتمال مى رود :
اول - اين كه اين مفلسان تبه كار كه سرمايه اى از شخصيت ندارند به آن سود و سرمايهء تمايلات طبيعى تشنه هستند ، تو آن سود و سرمايه هاى طبيعىات را به آنها