تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥ - تفسير ابيات
از يكديگر نقشه هاى تو را بر باد خواهد داد ، اما اين آگاهى را از روى كرامت نفس به روى تو نمى آورد ، تو هر چه بگويى با لبخند استقبالت كرده مى گويد : بلى و به حركات و گفتارهاى فريبنده ى تو نمى خندد ، بلكه به انديشه هاى مزورانهء تو كه از روى گستاخى در مغز مى پرورانى لبخند مى زند .
آگاه باش كه در دنيا جزاى هر حيله اى حيلهء ديگرى است ، اگر به سر مردم كاسه بزنى بر سر خودت كوزه خواهد شكست .
اگر خنده هاى آن شخصيت ما فوق بر تو از روى رضا و رغبت حقيقى بود ، صدها هزار گل براى تو مى شكفت .
اگر دل با عظمت او حقيقتاً خشنود شود مانند اين است كه آفتاب به برج حمل وارد شود و فرا رسيدن بهار را نويد بدهد ، از خشنودى او هم بهار مى خندد و هم روزها ، شكوفه ها و سبزه زارها در هم مى آميزد . وقتى كه تو توانايى تشخيص خزان را از بهار ندارى ، چگونه مى توانى راز خنده هاى ميوه ها را درك كنى ؟ از رضايت واقعى شخصيت الهى صد هزاران بلبل و قمرى در اين جهان بىنوا [ كه بىنوايىاش ناشى از جمود و ناخود آگاهى طبيعى است ] نواها و ترانه ها سر مى دهند .
تو كه نمى توانى زردى و سياهى برگ روح خود را تشخيص بدهى ، چگونه مى توانى خشم و رضاى مرد الهى را درك كنى آفتاب آن مرد الهى هنگامى كه در برج عتاب بوده باشد به جهت غضب و ناراحتى كه دارد مى تواند روها را مانند كتاب سياه كند . [١] هنگامى كه در برج عطارد قرار بگيرد كه خاصيت نوشتن او نمودار مى گردد ، ورقهايى كه او براى نوشتن در دست مى گيرد جانهاى ما است . [٢]
[١] در اصطلاح منجّمين دوره هاى گذشته ، برج عقرب را برج عتاب و آشفتگى و پرخاش مى گفتند . .
[٢] در همان اصطلاح برج عطارد مربوط به اهل قلم و نويسندگان و دبيران بوده است . .