تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٦ - رفتن رسول خدا به عيادت صحابى رنجور و بيان فايدهء عيادت
رفتن رسول خدا به عيادت صحابى رنجور و بيان فايدهء عيادت
((٢١٤١)) از صحابه خواجه اى بيمار شد و اندر آن بيمارى او چون تار شد
((٢١٤٢)) مصطفى آمد عيادت سوى او چون همه لطف و كرم بُد خوى او
((٢١٤٣)) در عيادت رفتن تو فايده است فايدهء آن باز بر تو عايده است
((٢١٤٤)) فايدهء اول كه آن شخص عليل بو كه قطبى باشد و شاه جليل
((٢١٥٢)) چون تو چشم دل ندارى اى عنود كه نمى دانى تو هيزم را ز عود
((٢١٥٣)) چون كه گنجى هست در عالم مرنج هيچ ويران را مدان خالى ز گنج
((٢١٥٤)) قصد هر درويش مى كن بىگزاف چون نشان يابى به جهد مى كن طواف
((٢١٥٥)) چون تو را آن چشم باطن بين نبود گنج مى پندار اندر هر وجود
((٢١٤٥)) ور نباشد قطب يار ره بود شه نباشد فارِس اسپه بود
((٢١٤٦)) پس صلهء ياران ره لازم شمار هر كه باشد گر پياده ور سوار
((٢١٤٧)) ور عدو باشد هم اين احسان نكوست كه به احسان بس عدو گشته است دوست
((٢١٤٨)) ور نگردد دوست كينش كم شود ز انكه احسان كينه را مرهم شود
((٢١٤٩)) بس فوايد هست غير اين و ليك از درازى خائفم اى يار نيك
((٢١٥٠)) حاصل اين آمد كه يار جمع باش همچو بت گر از حجر يارى تراش
((٢١٥١)) ز انكه انبوهى و جمع كاروان ره زنان را بشكند پشت و سنان