تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٩ - تفسير ابيات
سيه روز در اثر اين جسارت و در دنبال اين گستاخى ناله مى كرد و استغفار مى نمود و به سوى خدا بر مى گشت ، كرامت خداوندى نور چشم از دست رفتهء او را به او باز مى گردانيد . ولى مشكل كار اينجا است كه توبه و باز گشت حقيقى به سوى خدا در همهء احوال و شرايط امكان پذير نيست ، چشيدن طعم حياتى توبه از هر سر مست گستاخ ساخته نمى باشد [ آيا خداوند از افاضهء لطف و كرمش مضايقه مى كند ؟ البته نه ، بلكه كردارهاى زشت و شوم درون تاريك انسان است كه راه توبه را بروى او مى بندد . كسى كه به توبه و نيايش از روى ايمان و اعتقاد توجه ندارد ، چه نتيجه اى از توبه و نيايش خواهد گرفت ] .
ابراهيم خليل عليه السلام ، آن پيامبر محبوب خدا در مقابل امر بسيار دشوار ، بلكه در مقابل امر امكان ناپذيرى قرار گرفت ، اما با اعتقاد راسخ كه در بارهء راز و نيايش با خدايش داشت ، آتش سوزاننده را به برد و سلام تبديل ساخت و بالعكس شخص تبه كار منكر كه با انكارش روح با عظمت و فعال خويش را از كار مى اندازد اگر طلا را در دست بگيرد مبدل به مس مى شود . اگر پيرامون صلح بگردد و دم از صلح صفا بزند ، دنيايى را با جملات رنگارنگ صلح و سلم برادرى و برابرى و هم زيستى و صفا مالامال كند ، دروغ مى گويد : چون او گنج مى خواهد ، پس جنگ مى خواهد .
هنگامى كه چهرهء روح انسانى مانند سنگ سخت غير قابل نفوذ باشد ، توبه و انابه كه مانند نسيم سحرى روح را مى نوازد چگونه مى تواند از آن سنگ سخت نفوذ كرده و در اعماق روح وارد شود و تأثير نمايد ؟ اين شعيب بود كه به وسيلهء دعا و نيايش توانست كوه سخت و غير قابل كشت را آن چنان نرم سازد كه كوه قابل كشت و رويانيدن بوده باشد .
آن مقوقس كه به درگاه پيامبر اكرم روى آورد و از ته دل به التماس پرداخت سنگلاخ زمينش را به مزرعهء آمادهء كشت مبدل ساخت .
( چنان كه گفتيم انسان تبه كار با ترديد و انكارى كه روح او را از فعاليت باز داشته است طلا را مس و صلح را به جنگ مبدل مى سازد ) چنين تبه كاران مانند كهرباى