تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٣ - آيه
دل نباشد آن كه مطلوب گل است اين سخن را روى با صاحب دل است
((٢٤٤٣)) يا رب اين بخشش نه حد كار ماست لطف تو لطف خفى را خود سزاست
((٢٤٤٤)) دستگير از دست ما ما را بخر پرده را بردار و پردهء ما مدر
((٢٤٤٥)) باز خر ما را از اين نفس پليد كاردش تا استخوان ما را رسيد
((٢٤٤٦)) از چو ما بىچارگان اين بند سخت كه گشايد جز تو اى سلطان بخت
((٢٤٤٧)) اين چنين قفل گران را اى ودود كه تواند جز كه فضل تو گشود
((٢٤٤٨)) ما ز خود سوى تو گردانيم سر چون تويى از ما به ما نزديكتر با چنين نزديكيى دوريم دور در چنين تاريكيى بفرست نور
((٢٤٤٩)) اين دعا هم بخشش و تعليم توست ور نه در گلخن گلستان از چه رست
((٢٤٥٠)) در ميان خون و روده فهم و عقل جز ز اكرام تو نتوان كرد نقل
((٢٤٥١)) از دو پاره پيه اين نور و روان موج نورش مى رود بر آسمان
((٢٤٥٢)) گوشت پارهء كه زبان آمد از او مى رود سيلاب حكمت همچو جو
((٢٤٥٣)) سوى سوراخى كه نامش گوشهاست تا به باغ جان كه ميوه اش هوشهاست
((٢٤٥٤)) شاه راه باغ جانها شرع اوست باغ و بستانهاى عالم فرع اوست
((٢٤٥٥)) اصل و سرچشمهء خوشى آن است آن زود تجرى تحتها الانهار خوان قصهء رنجور گو با مصطفى ز انكه لطف حق ندارد منتهى شكر نعمت چون كنى چون شكر تو نعمت تازه بود ز احسان او عجز تو از شكر ، شكر آمد تمام فهم كن درياب قد تم الكلام
آيه « إِنَّ الله اِشْتَرى مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ ٩ : ١١١ . . . » (١) ( خداوند از مومنين نفوس و جانها و مالهايشان را در مقابل فردوس برين خريدارى كرده است . )
(١) سوره التوبة ، آيه ١١١ . .