تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٦ - در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد
نوسانات روحى حضرت موسى آن چنان مستغرقش ساخته بود كه حتى به راز و نياز با خاكهاى تيره وادارش مى ساخت ، خطوط و الفاظى را به عنوان بيان حال عجيبش بر زمين نقش مى كرد ، گويى براى پيدا كردن مجهولش دست به رمالى زده است .
٥ - گاهى حركت مفهوم خود را از دست مى دهد ، براى سپرى كردن مسافت بهترين حركت همان ايستادن است ، اين كالبد شما است كه در حال تحير و اضطراب از نقطه اى به نقطهء ديگر منتقل نمى گردد ، اما روح شما در اين حال فضاهاى پهناور آسمان لاجوردين را درمى نوردد ، زمين همچون گردوى كوچكى بيش از يك لحظهء ناچيز نگاه شما را به خود جلب نمى كند ، اين ايستادنى است كه تمام حركتها را معنى مى بخشد و بلكه دلها و عقولى را كه سر تا سر عمر حتى براى يك بار هم به حركت در نيامدهاند به تلاش و دويدن وادار مى سازد .
٦ - گاهى حركت و دويدن حضرت موسى عليه السلام مانند آن گوى بود كه از چوگانى بحركت در آيد و بغلطد ، يعنى اين حركت آزادانه نبوده ، بلكه در نتيجهء آن تلاطم روحى بود كه اگر در يك انسان به وجود بيايد ، او را مانند گوى بىاختيار در پهنهء جهان مى غلطاند :
((١٧٨٤)) هيچ آدابى و ترتيبى مجو هر چه مى خواهد دل تنگت بگو
در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد شايد بتوانيم از مجموع مسائلى كه در داستان موسى و چوپان مطرح كردهايم به اين نتيجه برسيم كه : بايستى ما در راه رسيدن به پيشگاه دوست از هيچ آداب و ترتيبى باكى نداشته باشيم و در هر موقعيتى كه از نظر دانايى و توانايى قرار گرفتهايم در بهره بردارى از همان موقعيت براى به دست آوردن رابطهء مطلوب با محبوب فروگذارى