تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤١ - تفسير ابيات
تملق كردن ديوانه جالينوس را و ترسيدن جالينوس
گرايش انسانى به انسان ديگر قدر مشتركى را ميان آن دو اثبات مى كند
تملق كردن ديوانه جالينوس را و ترسيدن جالينوس
((٢٠٩٥)) گفت جالينوس با اصحاب خود مر مرا تا آن فلان دارو دهد
((٢٠٩٦)) پس بدو گفت آن يكى كاى ذو فنون اين دوا خواهند از بهر جنون
((٢٠٩٧)) دور از عقل تو اين ديگر مگو گفت در من كرد يك ديوانه رو
((٢٠٩٨)) ساعتى در روى من خوش بنگريد چشمكم زد آستين من دريد
((٢٠٩٩)) گر نه جنسيت بدى در من ازو كى رخ آوردى به من آن زشت خو
((٢١٠٠)) گرنه ديدى جنس خود كى آمدى كى به غير جنس خود را بر زدى ؟
((٢١٠١)) چون دو كس بر هم زند بىهيچ شك در ميانشان هست قدر مشترك
((٢١٠٢)) كى پرد مرغى به جز با جنس خود صحبت ناجنس گور است و لحد
((٢١٠١)) چون دو كس بر هم زند بىهيچ شك در ميانشان هست قدر مشترك
گرايش انسانى به انسان ديگر قدر مشتركى را ميان آن دو اثبات مى كند اگر چه در مباحث گذشته در بارهء تمايل دو موجود هم جنس ، هم نوع ، هم صفت به يكديگر مطالبى گفته شده است . در تحليل اين بيت مسئلهء ديگرى را متذكر مى شويم :
آن چه كه در حركات و پديده هاى جهان طبيعى بىجان ديده مى شود اين است كه گروهى از عناصر در حال پيچ و تاب و تجزيه و تركيب به سر مى برند . اين حركات گوناگون در اجزايى صورت مى گيرد كه نسبتها و روابط مختلفى با يكديگر دارند و از اين اصل كه موجودى به جهت هم جنسى با موجود ديگر به سوى يكديگر كشيده شود ديده نمى شود ، بلكه آن چه كه قابل مشاهده است اين است كه موجودات متضاد