تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٣ - نسبيت عظمت و شايستگى
اصولا ما در جريانات و تحولات پديده ها و حوادث جهان طبيعت نبايستى از ديدگاه ارزشها نگريسته و با مفاهيمى از قبيل عظمت و شايستگى آنها را تحليل و تفسير كنيم .
زيبايى و زشتى و نقص و كمال و عظمت و حقارت و سقوط و اعتلا و شرافت و پستى همه و همهء اين مفاهيم مربوط به ديدگاه و غايتهايى است كه انسانها دارا مى باشند . مدار آن همه مفاهيم متقابل جان آدمى است . اگر آن مفاهيم را در باره موجودات بىجان هستى به كار ببريم معانى ديگرى را در بر خواهند داشت .
عظمت كارگاه آفرينش حقيقتى است و آزادى درونى شخصيت آدمى حقيقت ديگر . ما در سخنان و كتابها و آموزش خود عظمت را در هر دو مورد ( عظمت هستى و آزادى درونى شخصيت آدمى ) به كار مى بريم ، اما اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد : آن واحدها كه موجب عظمت كهكشانها است ضد واحدهايى است كه موجب عظمت جان آدمى است ، [١] زيرا - ما عظمت كهكشانها را در بزرگى كمى و حركت و درخشندگى طبيعى و قوانين آنها مى بينيم ، در صورتى كه تا جان آدمى گام به ما فوق كميت و حركت و سكون و درخشندگى طبيعى و ساير قوانينى كه به طور اجبار گريبان گير او شده است نگذارد ، شايستگى عظمت را نخواهد داشت .
جلال الدين هم در اصل مطلب همان را مى گويد كه متذكر شديم اگر چه مثالش در پديده هاى طبيعى از انديشه هاى كلاسيك آن دوران ناشى شده است .
[١] مقصود از ضد در اين مورد به معناى اصطلاحى آن نيست ، بلكه هدف ما اين است كه واحدهاى موجب عظمت كهكشانها مثلًا مغاير و متفاوت با واحدهاى موجب عظمت انسانى است ، در عين حال كه سنخ دو گروه از واحدها با يكديگر متغاير است ، واحدهاى عالم بىجان مى تواند كمك و نيرو بخش جان آدمى شود و نيز بايستى جان آدمى گام به ما فوق آنها بگذارد تا شايستگى و عظمت خود را دريابد . .