تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١ - منتخباتى از كتاب رستاخيز ١٧١ تولستوى ١٨٧
غالب مردم نيز در كارهاى خود بعضى منفعل از افكار ديگران و عادات يا آداب و رسوم دنياى خارج مى باشند و بعضى ديگر تابع فكر و رأى خويش هستند ، يعنى قوهء محركه اصلى افعال آنها ارادهء خودشان است و همواره مطيع اوامرى هستند كه آمر وجدان به آنها املا مى كند ، عقايد و آراء ديگران را به ندرت و تنها وقتى قبول مى كنند كه آن را به دقت سنجيده و با ترازوى وجدان وزن كرده باشند . » [١] » هم در شدت گرما ، و هم در وسط راه پر گرد و غبار كه زنجيرهاى آهنين را بر زمين كشيدند و مى رفتند ، هم در اثناى توقف در ايستگاه ها كه در آن جا علناً اعمالى از قبايح و منكرات مرتكب مى شدند ، با اين همه هر وقت كه با آن جماعت و محيط آنها تماسى از نو مى گرفت و مشاهده مى كرد كه توجه آن جماعت به سوى او معطوف است ، فورى بر او عاطفه اى از خجلت و حيا و احساسى از تأثر وجدانى عارض مى شد ، خود را نسبت به آنان مقصر مى شمرد ، از همه بدتر اين كه بر اين دو احساس شرم و حياى نفسانى وجدانى يك احساس ديگرى نيز اضافه مى شد و آن عبارت بود از وحشت و ترس آميخته به نفرت و انزجار . » [٢] » لباس كثيف مخصوصى به تن آنها مى كنند ، زنجير به پاى آنها مى بندند : يعنى در حقيقت از تمام آثار و ظواهر يك زندگى درست و شرافتمندانه آنها را محروم مى سازند چرا ؟ براى آن كه از افكار عاليه و از عزت نفس و از ساير احساسات شريفه آنها نگرانند : « [٣] » نيليدوف : چطور ؟ چرا شما را تعقيب مى كنند ؟ پير مرد : آرى همان طور كه وقتى مسيح را تعقيب مى كردند مرا هم به همان روش عذاب و آزار مى دهند ، مرا مى گيرند به محاكم مى كشانند ، كشيشها عقايد مرا تفتيش مى كنند ، همان طور كه مسيح را قضات يهود و فريسيان داورى مى كردند ، تا اين كه
[١] همان مأخذ ، ص ٤٤٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٤٦٩ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٥٠١ . .