تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٠ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
شناخته مى شود . اما از طرف ديگر اين استنتاج مورخين را تنها به طريق زير مى توان تفسير كرد :
اولا - چون دانشمندان تاريخ را مى نويسند ، به همين جهت اين انديشه كه فعاليت طبقهء ايشان اساس حركت تمام بشريت است در نظرشان طبيعى و مطبوع است ، هم چنان كه اين انديشه براى تجار و كشاورزان و سربازان هم مطبوع و طبيعى است ولى اين دستهء اخير فقط به اين جهت مدعى اين نظريه نيستند كه تجار و كشاورزان و سربازان تاريخ نمى نويسند .
ثانياً - فعاليت روحى و روشن كردن افكار و تمدن و فرهنگ و عقايد - همه و همه مفاهيم ناآشكار و نامعينى هستند كه تحت لواى آنها با سهولت بسيار مى توان كلماتى را به كار برد كه معانى آنها كمتر مشخص و آشكار است و به همين جهت مى توان آنها را به آسانى با نظريات گوناگون منطبق ساخت . » [١] » ما براى جواب دادن به اين سؤالات به علم تاريخ كه هدفش شناخت ملتها و بشريت است مراجعه مى كنيم . اگر تاريخ از نظريهء سابق خويش عدول نكرده بود چنين جواب مى داد كه پروردگار براى پاداش يا مجازات آفريدگان خود به ناپلئون قدرت عطا كرد و ارادهء وى را براى نيل به هدفهاى الهى خود هدايت نمود و انسان با اين جواب كه كامل و واضح بود ، مى توانست اهميت الهى ناپلئون را باور كند يا به آن اعتقاد نداشته باشد . اما براى كسانى كه به آن عقيده معتقد بودند تمام حوادثى كه در دورهء تاريخ اين زمان به وقوع پيوسته است قابل فهم بود و حتى يك تناقض هم در آن ميان وجود نداشت . اما علم جديد تاريخ نمى تواند بدين نحو پاسخ دهد . اين علم به نظريهء پيشينيان مبنى بر دخالت مستقيم خداوند در امور بشريت معتقد نيست و بدين جهت بايد پاسخ ديگرى براى اين حوادث و سؤالات بيايد . » [٢] » اين جوابها به اين جهت عجيب و مضحك است كه تاريخ جديد مانند آدم كر به سؤالاتى كه از او نشده است جواب مى دهد .
[١] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٤٣ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٣٨ . .