تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠ - منتخباتى از كتاب رستاخيز ١٧١ تولستوى ١٨٧
كه مطابق امر وجدان خودم رفتار كنم وجدان من از من مى طلبد كه براى كفارهء گناه خود آزادى خود را قربانى نمايم ، تصميم من بر زندگانى با او در حقيقت جز يك عروسى مصنوعى ظاهرى چيز ديگرى نيست . هر جا او را ببرند من به دنبال او خواهم رفت : « [١] » ايگناتى فرويج با لهجهء قطعى و آمرانه گفت : - ولى حق مالكيت جزو طبيعت ذاتى انسان است ، بدون اين حق هيچ ميل و رغبتى به كار كردن و محصول برداشتن از زمين براى انسان باقى نمى ماند ، اگر آن را لغو كنند ما به حال توحش بدوى بر مى گرديم . اين سخن همان استدلال قديمى و نظر معهود است كه براى اثبات حق مالكيت استدلال مى كنند و آن را برهان غير قابل نقضى مى دانند و از روى احساس و غريزهء تملك ارضى ناشى شده و پايهء مالكيت ارضى را گذارده است و اينك ، آقاى ايگناتى فرويج همان نظريه را تكرار مى نمود . » [٢] » چون اين هر دو زن از هوا و هوسها و لذايذ جسمانى رو گردان بودند و از شهوت جنسى متنفر ، از اين سبب يك نوع وحدت و قرابت فكرى ما بين آنها ايجاد گرديد هر چند يكى علاقهء شهوانى را از آن سبب مكروه مى پنداشت كه طعم آثار و نتايج شوم آن را چشيده بود و ديگرى آن را هنوز احساس نمى كرد و آن را عملى لغو و نامفهوم مى شمرد و براى شأن و مقام عالى انسانيت ناشايست و ناپسند مى دانست . » [٣] [ گويى مفاد اين كلام بود كه گفتهاند :
پاكيزه روى را چو بود پاك دامنى تاريكى از وجود بشويد به روشنى ] » نزد بسيارى و در اغلب موارد قوهء تفكر يك بازى عقلانى است كه انسان آن را بر حسب ادراك خود به كار مى اندازد ، مانند چرخى كه در خط دوران خود دور مى زند ، قسمتى در اثر محرك خارجى است و قسمتى در نتيجهء حركت استمرارى خود او است ، همچنين
[١] همان مأخذ ، ص ٣٩٠ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٣٧٠ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٤٤٧ . .