تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٤ - تفسير ابيات
اى موسى چرا بندهء ما را از ما جدا كردى ؟ تو مگر براى رسانيدن بندگان به وصال ما مأمور نشده اى ؟ چرا بندهء ما را از ما منفصل ساختى ؟ تا قدرت دارى هرگز هجران و فراق ميان من و بندگانم ايجاد مكن ، بدترين و مبغوضترين چيزها در نزد من طلاق است . براى هر كسى سنت و سيرتى مقرر ساخته و به هر كس اصطلاح مخصوصى دادهام . اصطلاحى كه به او دادهام و بايستى با آن اصطلاح روانهء پيشگاه من شود ، در بارهء او مدح و شايسته و همان اصطلاح اگر از تو صادر شود مذموم و ناشايست است . براى او شهد و براى تو سم خطرناك است . همان سيرت و اصطلاح براى او نور و در حق تو آتش سوزاننده است ، براى او گل و براى تو خار ، براى او نيك براى تو بد ، براى او وسيلهء قرب بمن و براى تو وسيله دورى و مردودى از من است .
تو مى دانى كه موجوديت خداوند ما فوق تسبيح و تنزيه و ضد تسبيح و تنزيه اين موجودات ناچيز است . مقام شامخ الوهيت بالاتر از اين گران جانىها و چابكىها است . مگر من جهان آفرينش را براى به دست آوردن سود خلق كردهام ؟ جهان آفرينش با آن ناچيزيش چه سودى براى من خواهد داشت غرض من جود و احسان بر بندگانم مى باشد .
براى هر قوم و نژادى مطابق شرايطى كه آنها را احاطه كرده است اصطلاح مخصوصى دادهام ، مدح و ذم و شايستگى و ناشايستگى اصطلاح هر قوم مربوط به آن شرايط است . اصطلاحى براى هندو اصطلاح ديگرى براى سندى دادهام . از اين كه آنان مرا تسبيح گويند و پاكيزهام بدانند سودى براى من عايد نخواهد گشت ، بلكه اين تسبيح و تقديس خود آنان را پاك و در افشان خواهد ساخت .
ما با ظواهر و صورتها و گفتارها كارى نداريم ، ما به دلها مى نگريم و به احوالى كه در آن دلها حكمفرما است . اگر قلب انسانى در حال خشوع و تسليم باشد برشد مطلوبش رسيده است ، اگر چه الفاظش نارسا و نامناسب بوده باشد ، زيرا ، اساس قلب است و گفتار و كردارهاى ظاهرى فرع و طفيل و پيرو قلب مى باشند .
تا كى اسير دست به سينهء اين الفاظ و اضمار و مجاز و قوانين حرفه اى آنها خواهيد