تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٠ - نظم براى جهان ( بدون خود ) همان عدالت براى جهان ( با خود ) ناميده مى شود
قانون خواهد بود . مثلًا توالد و تناسل و فرار از يك محيط غير مناسب زندگى براى موجود ( با خود ) عين نظم و قانون است ، در صورتى كه با در نظر داشتن ماهيت يك سنگ جامد توالد و تناسل و فرار از يك محيط ضد نظم و قانون بوده ، بلكه از نظر ارتباط اجزاء هستى با يكديگر مختل كنندهء نظم تمام هستى است .
اگر يك ذره را برگيرى از جاى خلل يابد همه عالم سرا پاى
و بالعكس - اگر موجودى زنده و جاندار است و داراى ( خود ) است اگر انگيزهء صد در صد براى فرار از پيش درنده به وجود بيايد و فرار او هيچ گونه مانعى نداشته باشد ، هستى با آن عظمت در اين نقطه ( حيوان جاندار ) با شكست قوانين روبه رو مى گردد .
پس در مجموعهء هستى يك پديده يا يك حالت براى موجودى عين قانون و عدالت و براى موجود ديگر عين ضد قانون و انحراف از عدالت است .
نتيجه اى كه از اين مبحث مى گيريم در دو كلمه خلاصه مى شود كه موضوع مبحث بعدى ما است :
نظم براى جهان ( بدون خود ) همان عدالت براى جهان ( با خود ) ناميده مى شود مسئلهء نظم در جهان بىجان كه فاقد ( خود ) است ، مورد توجه اكثريت قريب باتفاق متفكرين بوده است . شايد اگر افراد نهيليست را استثنا كنيم كه بىنوايان حتى از اثبات وجود خود نيز ناتوانند ، انديشمندى را پيدا نكنيم كه در نظم جهان ترديدى داشته باشد و قبلًا اشاره كرديم كه اگر نظمى در جهان هستى نبود ، همه چيز در همه شرايط و اوضاع و امكان پذير بود ، ولى چنين نيست كه يك روز بشر چشم باز كند و ببيند كه قطارهاى شتر هر يك با دوازده شاخ در حال مطالعهء فلسفهء ارسطو يا هگل يا آقاى راسل به راه افتادهاند ، بدون اين كه كوچكترين تغييرى در عوامل كيهانى به وجود بيايد