تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٤ - تفسير ابيات
از من آوردن و از تو خوردن .
((١٧٢٤)) اى فداى تو همه بزهاى من اى بيادت هى هى و هيهاى من
بدينسان چوپان ساده لوح مطالب بىهوده مى گفت ، همين كه موسى آن مطالب را شنيد ، گفت : اى چوپان با چه كسى صحبت مى كنى ؟ و با چه كسى براز و نياز پرداخته اى ؟ چوپان مى گويد : با آن خدا راز و نياز مى كنم كه ما را و اين زمين و آسمان را آفريده است .
موسى مى گويد : اى بىنوا چرا اين چنين خيره سرانه صحبت مى دارى ؟ تو هنوز مسلمان نشده كافر گشته اى ، اين حرفها چيست ؟ اين چه ياوه گويى است ؟ پنبه اى در دهانت بگذار جلوى صدايت را بگير ، گند مطالب كفر آميز تو جهان را گنديده ساخت ، اين كفرى كه تو ابراز مى كنى ابريشم دين را كهنه و پاره كرد .
چارق چيست ؟ پا تا به كدام است ؟ مگر آن چنان خورشيد بىنهايت را چنين توصيف مى كنند ؟ [ بس كن ] اگر از اين سخن جلوى گلويت را نگيرى ، آتشى فرود مى آيد و تمام مخلوقات را مى سوزاند . [ اصلا تو نادانى و نمى بينى كه خود اين ياوه سرايىها همان آتش غضب الهى است ] اگر آتشى شعله ور نشده است پس اين دود خيره كننده از كجا است ؟ اگر آتشى در خرمن جان تو نيفتاده است چرا اين اندازه جان تو سياه و تيره گشته و روح تو از درگاه الهى مردود شده است ؟ اگر حقيقتاً تو به خداى خويشتن پى برده اى و مى دانى او چه وجودى است ، چرا اين قدر ژاژ خايى و گستاخى مى كنى ؟ تو آن دوست نابخردى كه خود نوعى دشمن است ، خداوند متعال از اين خدمتها بىنياز است .
[ درست دقت كن با چه كسى صحبت مى كنى ؟ ] مگر با عمو و دايى است به گفتگو پرداخته اى صفات خداوند ذو الجلال چه ارتباطى با جسم و جسمانيات و