تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٩ - آيه
((١٩٢٠)) دست من بنمود بر گردون هنر مقريا بر خوان كه انشق القمر
((١٩٢١)) اين صفت هم بهر ضعف عقلهاست با ضعيفان شرح قدرت كى رواست ؟
((١٩٢٢)) خود بدانى چون بر آرى سر ز خواب ختم شد و الله اعلم بالصواب گر تو را من گفتمى اين ماجرا آن دم از تو جان تو گشتى جدا
((١٩٢٣)) مر تو را نى قوت خوردن بدى نى ره و پرواى قى كردن بدى
((١٩٢٤)) مى شنيدم فحش و خر مى راندم ربّ يسّر زير لب مى خواندم
((١٩٢٥)) از سبب گفتن مرا دستور نه ترك تو كردن مرا مقدور نه
((١٩٢٦)) هر زمان مى گفتم از درد درون اهد قومى انهم لا يعلمون
((١٩٢٧)) سجده ها مى كرد آن رسته ز رنج كاى سعادت وى مرا اقبال و گنج
((١٩٢٨)) از خدا يابى جزاهاى شريف قوّت شكرت ندارد اين ضعيف
((١٩٢٩)) شكر حق گويد تو را اى پيشوا آن لب و چانه ندارم و آن نوا
((١٩٣٠)) دشمنى عاقلان زينسان بود زهر ايشان ابتهاج جان بود
((١٩٣١)) دوستى ابلهان رنج و ضلال اين حكايت بشنو از بهر مثال
آيه « إِنَّ اَلَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله يَدُ الله فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ٤٨ : ١٠ . . . » (١) ( آنان كه با تو بيعت مى كنند در حقيقت با خدا بيعت مى كنند ، دست خدا بالاى دست آنها است ) .
دو احتمال در جملهء اخير آيه وجود دارد .
يكى اين كه در اين مبايعه و تعهد طرفين معاهده مساوى نيستند و گمان نكنند كه آنان با يك موجودى مانند خودشان تعهدى مى بندند ، چنان كه خودشان بچنين معاهده اى احتياج دارند و براى جلب سود يا دفع ضرر در زندگانى مادى و معنوى
(١) سوره الفتح ، آيهء ١٠ . .