تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦١ - آيا هر انسانى حقايقى را در درون خود دارا بوده و تعليم و تربيتها و نصايح مانند قابله است كه موجب بروز آن حقايق مى باشد ؟
از دو جملهء فوق ( ليستادوهم ميثاق فطرته . . . و يثيروا لهم دفائن العقول ) چنين بر مى آيد كه افراد انسانى تنها با داشتن يك حيات ساده و خالى به اين دنيا قدم نمى گذارند ، بلكه آنان دو سرمايهء مهم به وسيلهء فطرت و عقول با خود به همراه مى آورند . همين مطلب از سقراط فيلسوف بزرگ يونانى چنين نقل شده است كه مى گويد : « من حقيقت را در مردم ايجاد نمى كنم ، زيرا - خود مردم آبستن حقيقتاند و كار من قابلگى آنها است » .
اين مطلب را افراد زيادى از متفكرين اعتقاد كردهاند ، از آن جمله جبران خليل جبران چنين مى گويد :
« سپس معلمى به او ( پيامبر ) گفت : اى پيامبر عزيز ، سخنى در باره تعليم فرما ، پيامبر گفت :
« هيچ مردى جز آن چه را كه در جايگاه معرفت شما است و شما از آن غفلت داريد نمى تواند به شما آشكار كند . آن آموزنده اى كه در سايهء معبد ( جايگاه تعليم ) در ميان پيروان و مريدهايش راه مى رود او چيزى از حكمتش را به آنها نمى دهد بلكه مقدارى از ايمان و عاطفه و محبتش را در اختيار آنان مى گذارد ، زيرا - اگر او مرد حكيم بود نمى بايست به شما دستور بدهد كه به خانهء حكمت او داخل شويد ، بلكه او شما را به آستانهء انديشه و حكمت خودتان مى كشانيد .
ستاره شناس فقط مى تواند داستان معرفت خود را در بارهء نظم موجودات فضايى با شما در ميان بگذارد ، ولى به هيچ وجه قدرت آن را ندارد كه از معرفت خود چيزى به شما ببخشد . . . رياضى دان كه در ضبط اعداد نبوغى دارد فقط مى تواند شماره اى از قواعد و مقياسات و اختصاصات عدد را به شما توضيح بدهد ، ولى نمى تواند معرفت رياضى را به شما عطا كند . . . » [١] احتمال قوى مى رود كه اگر دقت نظر كافى در قضاياى پيش از تجربهء كانت
[١] النَّبىّ ( پيامبر ) - التعليم ص ١١٨ و ١١٩ . .