تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٦ - اين همه لطافت و جمال در هندسهء كلى الهى براى كسى مطرح است كه با ايجاد كنندهء آن لطافت و جمال رابطهاى پيدا كرده است
براى روح خود پذيرفته است . [١] از اين اصل كلى نتيجهء بسيار مهمى را كه در دو بيت فوق آمده است مى گيريم و آن اين است كه : اشخاصى مى توانند از لطافت و جمال هندسهء كلى الهى جهان هستى بهره مند شوند كه قدرت صعود بر قله هاى مرتفع معرفت را پيدا كرده و از سطوح ظاهرى و محدود نمودهاى هستى گام فراتر نهاده باشند ، رسيدن به چنين مقام والا بدون رهسپار ساختن ( من ايده آل ) به كوى ( من ملكوتى ) امكان پذير نخواهد بود .
آرى ، با قدم گذاشتن به سر منزل ( من ملكوتى ) ارتباط ميان انسان و جمال و جلال الهى كه بر صفحهء هندسهء كلى الهى مى درخشد حاصل مى گردد ، در اين مقام والا است كه جهان به صورت نشانهء آن موجود برترين در مى آيد .
((١٦٦٦)) آن شود شاد از نشان كاو ديد شاه چون نديد او را نباشد انتباه
دو بيت ديگر كه جلال الدين در دفتر اول گفته است ، به قرار ذيل است
هر كجا تابد ز مشكاتت دمى حل شد آن جا مشكلات عالمى هر كجا تاريكى آمد ناسزا از فروغ ما شود شمس الضحى
هنگامى كه ( خود طبيعى ) رشد خود را آغاز كرد ، در اين ( خود ) غوطه ور نشويد ، گام بيرون گذاريد ، جهان را ببينيد ، نظم و قانون را دريابيد ، اما در اين تماشاگه نايستيد ، بدون درنگ بر گرديد به درون خويش ، ( خود طبيعى ) را بشكافيد و به نهانگاه ( من عالى ) وارد شويد ، آن جا روزنهء ظريفى وجود دارد كه نور الهى را به آن نهانگاه فروزان مى سازد ، چراغى از آن نور روشن كنيد ، آن گاه قدم بيرون گذاريد تا هندسهء كلى الهى حقيقت خود را به شما آشكار كند . اين كه به نام و نشان آن موجود برتر دست يافتهايد .
[١] احتياج به تذكر ندارد كه بحث ما در بارهء اشخاص پر ادعا نيست كه سود شخصى و خود فروشى را در نشان دادن قيافهء خوشآيند و محبوب ديده و چنان وانمود مى كنند كه داراى حقايق مزبور مى باشند . .