تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٣ - شناسايى خدا به عنوان شناسايى يك حقيقت مثبت
جنبهء درك شدن ( من ) را براى خود مطرح نساخته است ، بلكه تمام ( من ) را رو در روى خود قرار داده است ، اين پديدهء تناقض آميز را هم مى بيند و مى گويد : ( من ) اين نقطهء مثبت را هم دارد كه در ما فوق بعد و اين همانى و اين نه آنى قرار مى گيرد .
بدينسان در اين سياحت مجدد قاره هايى بس شگفت انگيز براى انسان در بارهء ( من ) كشف مى شود .
اين يك روشنايى مثبت است كه از مقدمات بسيار پست و ناچيز شروع شده و به اين كشف درون بينى انجاميده است ، بدينسان هر مرحله اى كه در شناسايى ( من ) پشت سر مى گذاريم به مرحلهء ديگرى مى رسيم كه جنبهء مثبت بودنش روشنتر و عالىتر از مرحلهء پيشين است ، تا آن گاه كه احساس مى كنيم ( من ) انسانى آن چنان قيافهء مثبت با عظمت دارد كه جهان طبيعت به آن بزرگى را در مقابل خود منفى مى بيند .
شايد فلسفه هايى از قبيل فلسفهء هگل و فيخته و شلينگ بنياد اساسى خود را از اين گونه شناسايى ( من ) و ارزيابى فلسفى آن اتخاذ مى كنند ، اگر چه با عبارات گوناگونى وارد مبحث مى گردند . البته ما مقدمهء فوق و دريافت قيافهء مثبت ( من ) را به ترتيبى كه بيان كرديم مى پذيريم ، اما استنتاج هگل و فيخته و شلينگ را به طور صد در صد قبول نمى كنيم .
( تتمهء اين مبحث را در مسائل آينده متذكر خواهيم گشت ) .
پس از اين توجه و دقت در مقدمه و مثالى كه بيان كرديم بر مى گرديم به اصل مسئله كه عبارت است از شناسايى خدا نه با طرق منفى ساختن مفاهيم ديگر :
شناسايى خدا به عنوان شناسايى يك حقيقت مثبت در همهء دورانها و براى همه مردم كه داراى اعتدال فكرى روانى بودهاند موضوع پشت پردهء طبيعت به طور جدى مطرح بوده است . سرخ پوستان و سياه پوستان و سفيدها و زردها در حالت تمدن يا عقب ماندگى موضوع ما وراى طبيعت را با اشكال و كيفيات مختلفى منظور كردهاند . البته هر چه تمدن گسترده تر شده است موضوع مزبور خواه