تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٢ - منتخباتى از كتاب ( چه بايد كرد ؟ ) تولستوى
« با تمام كسانى كه در آن روز ملاقات كردم و همه ثروتمند بودند ، سخنانى در حدود مفاد همان مقاله مطرح كردم . به آنها پيش نهاد مى كردم براى ديدن و آگاهى از فقرى كه مردم مسكو بدان دچاراند در سر شمارى شهر شركت كنند و با ايجاد كار و بخشش پول گرهى از اين مشكل بگشايند تا شايد ديگر فقيرى در مسكو پيدا نشود و ما ثروتمندان بتوانيم در پرتو آرامش وجدان ، به زندگى مرفه و عادى خود ادامه دهيم . » [١] » پس از باز گشت به منزل ، با اعتماد بر اين كه نخواهم توانست نقشهء خود را عملى كنم خوابيدم ، كم كم متقاعد شده بودم كه در كارهاى امروز مرتكب حركات مضحك و بىمعنايى شدهام ، اما اين پيش آمد نيز مانع دنبال كردن نقشهام نشد ، كارى بود كه آن را شروع كرده بودم و از آن پس نيرو و تعصب كاذبى وادارم مى كرد كه آن را دنبال كنم . يك چيز ديگر هم بود : موفقيت يا حتى تعقيب و جستجوى مقصود و فعاليت در راه اجراى نقشه اى كه كشيده بودم وسيله اى بود كه بتوانم هم در شرايط كنونى زندگى خود زيست نمايم و هم براى تسكين وجدان خود مستمسكى داشته باشم ، اگر چه همين فكر نيز خود مى توانست ناراحتى وجدان برايم ايجاد كند ، ولى ديگر به آن وقعى نگذاشتم و به دنبال راهى رفتم كه در پيش گرفته بودم » .
« وقتى گفتم ميل داريد زندگيتان را تغيير دهيد ؟ مثل اين كه پيش نهاد مرا جالب توجه نيافت ، چطور مى توانست اين خيال محال را در مغز خويش بپروراند ؟ خنديد و گفت : چه كسى با وجود اين ( كارت زرد ) مرا نزد خود مى پذيرد ؟ - مى توانيد در يك آشپز خانه براى خود كار بيابيد .
آشپز خانه را از اين جهت پيش نهاد كردم كه اين زن مو خرمايى و قوى البنيه را كه صورتى گرد و حاكى از حلم و بردبارى داشت براى آشپزى مناسب يافتم چون بسيارى از آشپزها نيز صاحب چنين قيافه اى هستند ، اما حس كردم اين حرفها چندان
[١] همان مأخذ ، ص ٥٧ . .