تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤١ - آيا عشقى بورزيم كه خود را از هر قانون و ايدهاى استثناء كنيم ؟
مستقيم بايد از نظر بگذرانيم ممنوع مى سازد . اگر سوز و گدازى وجود نداشته باشد الفاظ زيبا و جملات فصيح كه گفتن آنها خود حرفهء مخصوص است چه نتيجه اى غير از فريب دادن خويش در بر دارد ؟ اما اين كه در ابيات بعدى مى گويد :
((١٧٦٣)) آتشى از عشق در جان بر فروز سر به سر فكر و عبارت را بسوز
مقصود آن نيست كه الفاظ و عبارات به كلى زايد و مخل جريانات روحى مى باشد زيرا ، چنان كه در مباحث گذشته گفتهايم : الفاظ و عبارات بزرگترين نعمت خدا دادى است كه براى بشر بزرگترين خدمت را انجام مى دهد ، حتى در آن مباحث گفتيم : اگر الفاظ و عبارات در كار نباشد و ما تنها به جريانات روحى قناعت بورزيم . اولًا احساس آزادى در ارتباط با خدا تدريجاً بشر را به مسامحه كارى و فراموش ساختن مى كشاند ، ثانياً - چنان كه خود جلال الدين گفته است : مهر و محبت نشانه اى مى خواهد و افراد انسانى با همين نشانه ها از يكديگر تربيت مى پذيرند . به اضافهء اين كه مراكز تنظيم الفاظ و عبارات كه در مغز ما است مى تواند از اختلاط اوهام و خيالات با نيايش و توجه به خدا جلوگيرى كند .
((١٧٦٥)) عاشقان را هر نفس سوزيد نيست بر ده ويران خراج و عشر نيست
((١٨٧٠)) دين عاشق از همه دينها جداست عاشقان را مذهب و ملت خداست
آيا عشقى بورزيم كه خود را از هر قانون و ايده اى استثناء كنيم ؟
اين يكى از مسائل فوق العاده با اهميت است كه در قلمرو عرفان مطرح شده