تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٦ - علت روانى مقايسه كردن انسان خود را با خدا
با حقايقى در ما فوق ماده و كشش آن جلوگيرى مى كند . هر چه كه فعاليتهاى مغزى انسانى به ماده نزديكتر باشد محصول آن فعاليتها بيشتر در اشكال ماده نمودار خواهد گشت .
آرى :
موج خاكى فكر و وهم و فهم ماست اين يك مسئلهء طبيعى بديهى است كه ذهن ما هرگز نخواهد توانست از بنياد طبيعى خود بر كنار شده و بدون وسايل معمولى خويش كارى انجام بدهد . بنا بر اين اگر بخواهد علم را تصور كند همين دانستنىها را مجسم خواهد كرد كه خود با او سر و كار دارد . همچنين اگر توانايى و آزادى و عدالت و غير ذلك از اوصاف عالى را تصور كند بدون ترديد اين تصور را از روى مفاهيم محسوس و معقول امور مزبوره كه براى او مطرح شده است استنساخ خواهد كرد .
پس چوپانى كه خدايى شنيده يا گاهى در بعضى از رويدادهاى زندگى نظارت و سلطهء خدايى را دريافته است ، مفهوم آن را در قيافهء موسى كه خوش هيكل و نيرومند با آن عصايش پياده و تطبيق كرده و گفته است :
تو كجايى تا شوم من چاكرت چارقت دوزم كنم شانه سرت دستكت بوسم بمالم پايكت وقت خواب آيد بروبم جايكت [١]
يك انديشه و روش كاملًا طبيعى است ، ولى آن چه كه مهم است اين است كه ميخكوب شدن در اين مرحلهء طبيعى اولى آن اندازه نامطلوب است كه ميخكوب شدن يك ذهن در راه شناسايى عالى رياضى ، در يك پرتقال ، دو سيب ، سه انسان ، چهار گوسفند پنج كتاب و . . . و همان اندازه نامطلوب است كه ميخكوب شدن يك حقوقدان عالى مقام
[١] در ابيات مثنوى مى توان مورد خطاب چوپان را نه شخص موسى بلكه يك انسان ديگر مجسم كرد كه شبان را به خود جلب كرده است . .