تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٢ - تفسير ابيات
حلم و صبر خداوندى نمونه اى در همين زمين خاكى به وديعت نهاده است ، اين زمين خاكى با صبر و تحمل نجاستها را مى برد و به جاى آنها گل مى روياند . آن كافر تبه كار كمتر و پستتر و بىمايه تر از خاك است كه از وجودش نه گلى سر مى زند و نه ميوه اى ببار مى آيد ، او تباهى و فساد را در همه پاكىها مى جويد ، همان كافر تبه كار روزى به خود آمده خواهد گفت : من در راه تكامل بجاى پيش رفت به قهقرا رفتهام . وا حسراتا كاش وجود من خاك مى گشت كه ذاتا استعداد ترقى و اعتلا را نداشت .
اى كاش در همان عالم خاكى مانند مرغان مشغول دانه چيدن بودم و رو به ما وراى طبيعت حركت نمى كردم ، حال كه از منزلگه خاكى رو به سفر نهادهام براى من كشف شده كه ره آورد شايسته اى از اين سفر با خود نياوردهام . آرى تمام ميل اين شخص بخاك تيره است ، زيرا ، در اين سفر روحانى سودى نمى بيند . حرص و طمع او را وادار به سير قهقرايى نموده ، در راهى كه سپرى كرده نه صدقى داشته است و نه نيازى . بايستى براى عبرت گيرى به آن گياهان نگريست كه ميل به علو و ارتقاء دارند ، لذا همواره حيات و نمو آنها در افزايش است ، اگر اين گياه به جاى ارتقاء و صعود ، سر به سوى زمين بر مى گرداند حتماً رو به كاهش و خشكيدن و خسارت مى رفت .
تو كه مى بينى تمايل روح تو به بالا است ، پس متوجه باش كه براى تكامل و افزايش مرجع تو همان مقام بالا است كه روحت آن را مى خواهد . اگر ديدى مانند آن گياه رو به كاهش سر به سوى زمين تيره دارى ، بدان كه در سقوط و غروب هستى و حق غروب كنندگان را دوست ندارد .