تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧١ - تفسير ابيات
عزيز توست ، همان دمى كه در ناى وجود من دميده اى صدايى در خور موجوديتم ايجاد كرده است و مى شنوى ، نه در خور مقام والاى تو . اى انسان آگاه هر چه كه حمد و سپاس و تعظيم به پيشگاه الهى نمايى ، مبادا به خويشتن ببالى كه گامى برداشته راهى رفته و به خدايم تقرب پيدا كردهام . در هر حال كه هستى خود را مانند آن چوپان محقر مجسم نما كه درجهء پايينترى را مى پيمايد و توانايى صعود به درجهء بالاترى را دارد اگر احساس كنى كه عبادت و حمد و سپاست بهتر از آن چوپان ساده لوح است ، اين را هم بدان كه در مقابل عظمت خداوندى ناچيز و محقر است . تا كى از خود و در بارهء خود سخنها خواهى گفت ؟ آن گاه كه پرده برداشته شود خواهى ديد كه واقعيت آن نبوده كه مردم مى پنداشتند ، هيچ مى دانيد كه پذيرش ذكر و عبادت تو از عدل الهى كه از محاسبهء دقيق سرچشمه مى گيرد نيست ؟ اين پذيرش از رحمت و فضل الهى است .
نماز و عبادت تو مانند ذكر زن حايض است كه در بارهء او مستحب است . مگر ذكر و دعاى زن حايض چگونه است ؟ درست است كه همان نيايش هم از دل و جان زن حايض بر مى آيد ، اما ساختمان وجودى او در حال حيض در روحش اثرى مى گذارد ، بدون اين كه مقصر باشد مانند كودكى كه تكليف براى او موقعيت ندارد ، از انجام فرايض معذور است ، اين دعا و نيايش آلوده به خون است چنان كه ذكر و توجه تو در بارهء خداوند به تشبيه و چون و چرا در آميخته است .
خون زن حايض مانند ساير خونها يك پليدى ظاهرى است كه با آب از بين مى رود ، اما باطن انسانى پليدىها دارد كه به جز آب لطف پروردگار تطهير كننده اى ندارد . اى نماز گزار روزى كه در حالت سجده لختى بينديش ، روى از آن سجدهء اعتيادى بر گردان ، باشد كه با دريافت معناى حقيقى سجده معناى « سبحان ربي الاعلى و بحمده » را بدانى .
بار پروردگارا اين ركوع و سجود ناسزايم چونان وجود ناشايست من لايق پيش كشى به پيشگاه الهى تو نيست ، [ اى سجده هايى كه مانند وجود خودم ناشايست هستيد ، واقعيت تو اى سجدهء الهى ] به اين بدىها پاداش نيكو دهاد .