تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٥ - اگر در صدد پيدا كردن رد پاى شوريدگان الهى بر آييد چون با رد پاى ديگران متفاوت است آن را پيدا خواهيد كرد
قوانين طبيعت كه مى گويد : بدون سپرى كردن مسافت نمى توان به مقصد رسيد ، همه و همهء اينها دست به هم داده ، تمام سطوح و اعماق روحى گذشته و حال و آيندهء موسى را متلاطم ساخته بود .
زير بناى فلسفهء وظيفه و انجام آن از يك طرف با روبنا و پديده هاى رسمى وظيفه از طرف ديگر رو در روى يكديگر به مبارزه برخاسته بودند .
روح موسى عليه السلام در حال دويدن و ايستادن و بالا رفتن و پايين آمدن اين منظرهء شگفت انگيز مبارزه را هم تماشا مى كرد .
٤ -
((١٧٨٢)) گاه بر خاكى نوشته حال خود همچو رمالى كه رملى بر زند
آن گاه كه قوانين و اصول حاكمه بر طبيعت و زندگانى انسانها دهن كجى نشان مى دهد ، آن گاه كه محاسبه هاى منطقى از تفسير و تحليل واقعيات شانه خالى مى كند و در عين حال حيات در تعقيب گمشده اى در اضطراب غوطه مى گردد ، اصول علمى و قوانين منطقى جاى خود را به رمل انداختن و فال زدن خالى مى كند . (١) ويكتور هوگو در تجسيم حالت روانى آن كشتى نشينان كه در گرداب مهلك مرگشان را مى ديدند چنين گفته است :
« ناخدا [ به استاد دانشگاه كه در همان كشتى بود ] سلام كرد ، ولى اين پير مرد كه رداى استادان دانشگاه آكسفورد يا گوتينگ را در برداشت متوجه نشد و از جاى تكان نخورد ، دريا را با نظر علماى موج شناسى نظاره مى كرد ، ولى گويى مى خواست به ميان غرش آنها دويده و چيزى يادشان دهد . در عين استادى مشغول تطير ( فال نيكو زدن ) بود . » (٢)
(١) در اول داستان ياد آور شديم كه : قصهء موسى و چوپان تابلويى است كه جلال الدين با مهارت بسيار عالى آن را كشيده و براى تربيت رهبران بشرى بهترين قواعد را بيان نموده است ، لذا مسئله رمل انداختن و فال زدن به عنوان يك واقعيت در بارهء حضرت موسى صحيح نيست ، اما بشر معمولى در تحولات عميق روحى و پيش آمدهاى خلاف طبيعى دچار چنين حالت مى شوند . .
(٢) مردى كه مى خندد ، ج ١ ، ص ٥٠ . .