تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٣ - تفسير ابيات
تفسير ابيات به مقتضاى : « الكلام يجر الكلام » ( سخن سخن را مى كشد ) از داستان شاه و بندهء خاصش كه امراى پادشاه باو حسد مى ورزيدند دور شدهايم ، بايستى بر گرديم و آن داستان را تكميل كنيم :
اگر يك باغبان مرد ماهر و خوش اقبال است ، چگونه نمى تواند درختها را از يكديگر تشخيص بدهد ؟ باغبان مفروض در ميان هزاران درخت ، صحيح را از فاسد تفكيك مى كند ، باغبانى كه درختها را از يكديگر باز مى شناسد آيا مى تواند آنها را در يك رتبه قرار بدهد ؟ اگر چه آن درختها از نظر سطحى يكسان بنظر مى رسند ، اما باغبان ماهر و خوش اقبال آيندهء هر درختى را از جهت بارور بودن و بىميوه بودن كاملا مى داند . آن مرد الهى كه با نور خداوندى در اشياء و انسانها مى نگرد ، او از آغاز و انجام هر چيزى كه مى بيند آگاه است . او براى خدا و در راه خدا چشم ماده بين را بسته و ديده گان عاقبت بين را گشوده است .
آن امراى حسود چونان درختان بد بودهاند ، كه ريشه هايشان و حقيقتشان تلخ و داراى بخت شور بودهاند . درون آنان از حسد مى جوشيد و كف بيرون مى ريخت در پنهانى در بارهء آن بندهء محبوب شاه به حيله گرىها مى پرداختند ، بلكه بتوانند گردن او را از بدن جدا كرده ، ريشه وجود او را از گلستان هستى بر كنند و نابود سازند .
اين بىخردان فكر نمى كردند كه اين جان عزيز را نمى توانند نابود كنند ، زيرا آن جان با روح شاه پيوسته است و چون روح آن شاه در حفظ و حراست خداونديست پس در حقيقت جان آن بندهء محبوب در حفظ و عصمت الهى مى باشد .
اينان گمان مى كردند كه آن شاه از مكر پردازى آنها اطلاعى ندارد ، در صورتى كه از آن چه كه در پشت پرده مى گذشت كاملا با خبر بود ، اما مانند ابو بكر ربابى دم نمى زد . [١]
[١] ابو بكر ربابى از عرفا است كه مدت هفت سال با هيچ كس صحبت نكرده است . .