تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٩ - تفسير ابيات
تو از ايمان سلاطين و بزرگان جوامع كه بر عرب و حبشه و سايرين سيطرهء دارند خوشحال گشتى . براى اين كه مردم معمولى غالباً از آيين بزرگان و ملوك خود پيروى مى كنند و در نتيجه شهرت و صداى دين توبه شهرها و كشورها طنين انداز مى گردد . بدين جهت از آن نابينا كه به قصد هدايت پيش تو آمده بود روى گردان شدى و استدلالت اين بود كه اكنون رؤسا و متنفذين عرب براى هدايت شدن پيش من آمدهاند و بهترين فرصت به دست آمده است ، من بايستى باينان بپردازم ، اما عبد اللَّه بن ام مكتوم از دوستان و ياران خودمان است و فرصت براى او فراوان است ، در اين موقع حساس نبايستى جلسهء ما متشنج گردد و من از روى خشم و ستيز به عبد اللَّه توبيخ نمى كنم ، بلكه پند و اندرزش دادهام .
خدا مى فرمايد : اى پيامبر ما همين نابينايان بىسواد در نزد خدا از صد قيصر و وزير شايسته است .
مردم مانند معادن طلا و نقره هستند ، به ظاهرشان ننگريد ، گاهى يك معدن از صدها هزار معدن ديگر گران بهاتر است ، يك معدن لعل و عقيق از صدها هزار معدن مس پر ارزشتر است . در آئين مقدس اسلام و در راه تكامل مسئله مال مطرح نيست ، بلكه سينه اى مى خواهيم پر از عشق و درد هجران و اشتياق وصال . حال كه نابيناى روشن دل به حضور تو شتافته است در به رويش مبند و پندش ده ، زيرا - اوست كه شايستهء پند تو است .
بگذار چند نفر احمق رسالت تو را انكار كنند ، تو كه انبار قند و شكرى از اين انكار و ترديدها چه تلخى به تو خواهد رسيد ؟ بگذار دو سه احمق تو را متهم بسازند ، جايى كه خدا به حقانيت تو گواهى مى دهد اتهام احمقانهء بىخبران چه ضررى به صدق و واقعيت تو خواهد رسانيد ؟ پيامبر ما مى گويد : بدان جهت كه حق تعالى مرا تصديق كرده و به صدق و حقيقت من شهادت داده است ، از اقرار و انكار جهانيان بيمى ندارم .
اگر ديديد كه خفاشى از يك خورشيد خوشحال است و از آن لذت مى برد ، بدانيد كه آن خورشيد واقعى نيست و بالعكس تنفر و انزجار خفاش خود دليل آن است كه