تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٣ - اين يك اشتباه بزرگ است كه گرايش ايده آل را از دست بدهيم ، سپس در وظيفه ترديد كنيم و چنين نتيجه بگيريم كه عدالت الهى مورد ترديد است
جاهل محض است و تنها سيلى را مى بيند كه خروشان به راه خود مى رود هر چه را در پيش پاى خود مى بيند از جا كنده و مى برد و اين هر دو بايستى از آب عبور كنند ، ولى آن نادان محض كه شنا كردن را مى داند ، دست مى برد لباسهاى خود را مى كند و از رودخانه عبور كرده زندگى خود را نجات مى دهد و اين آقاى انديشمند كه فن شنا كردن را نمى داند ، در اولين لحظه بر خورد با فشار آب با زندگى وداع مى كند ، غرور دانش او نگذاشته است اين مطلب را بپذيرد كه براى نجات يافتن عملى از سيل خروشان ، شناگرى عملى مورد نياز است نه تفكرات مربوط به آب .
نمى دانيم خنده آور است يا گريه آور اين كه اگر اين دانشور عزيز ما خردمند باشد مى بايست به آن نادان محض التماس كند كه دست مرا هم بگير و از مهلكه نجات بده . چنان كه بعضى از نويسندگان حرفه اى لازم است از آن حيوان محقرى كه تا آخرين لحظات زندگانى از تسليم حياتش دفاع مى كند استمداد كنند ، و زندگانى را با جملات ادبى و خوش آيند به جوانان ساده لوح پوچ نشان ندهند .
اين دانشور مورد مثال ما است كه در وسط رودخانه كه گاهى سرش با صخره اى مصادف مى شود ، فرياد مى زند . گاهى ديگر دست به شاخهء درخت يا بوتهء خارى مى برد از جا كنده مى شود ، فرياد مى زند : اين چه بىدادگرى است كه در پهنهء هستى حكمفرما است ؟ اگر او گرايش طبيعى خود را به گرايش ايده آل مبدل مى ساخت به نشستن در زير درخت خلقت و سياحت در شاخ و برگ آن قناعت نمى ورزيد ، بلكه وظيفهء شناگرى در اقيانوس حيات را مى آموخت و خود را بكرانهء اقيانوس مى رسانيد .
باز در اين مورد مترلينگ جملات بسيار جالبى دارد ، او مى گويد :
« كافى نيست كه خود را هميشه در تفكرات عاليه غوطه ور سازيم تا بتوانيم آن را ( سر نوشت را ) مغلوب كنيم ، زيرا ، سر نوشت هوشيار است و خوب مى داند چگونه به مقابلهء افكار عاليه و افكار بسيار بلند در آيد ، اما كدام سر نوشت تا كنون