تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١١ - يقين منطقى و يقين رؤيت و شهود
واقع مى باشند كه ما جوياى آن هستيم ، ولى نكته اى كه هست اين است كه يقين منطقى از آن جهت كه مشاهدات و معقولات را با يكديگر مربوط مى سازد و نتيجه را به دست مى دهد ، لذا همواره فضاى مه آلود ذهن ما را پاك و صيقلى نمى سازد كه حوادث و حقايق در مقابل ذهن مانند موجودى در مقابل آيينه قرار بگيرد ، مثلًا هنگامى كه مى گوييم :
انسان حيوان است .
و هر حيوان تناسل مى كند .
درست است كه اين نتيجه ( پس انسان تناسل مى كند ) براى ما يقينى مى باشد ، ولى ما به تمام عالم هستى آشنايى نداريم كه ادعا كنيم همهء حيوانها را ديده و قضيهء كليهء ( هر حيوان تناسل مى كند ) را به دست آوردهايم و آينده و گذشته جهان براى ما آن چنان روشن نيست كه قضيهء كلى همانند يك موجود كه در مقابل ما قرار گرفته و ما آن را مى بينيم واضح و روشن بوده باشد .
با اين كه روى قوانين فضايى دقيق مى دانيم كه فردا در اين موقع خورشيد در فضا مقابل زمين قرار مى گيرد و آن را روشن مى سازد .
اما اين يقين به بر آمدن آفتاب در ديروز كه زمين را روشن كرده بود نمى باشد ، زيرا ، روشنايى كرهء زمين در ديروز به صحنهء رويت رسيده و حواس ما در مقابل روشنايى گذشته قرار گرفته بود ، لذا يقين منطقى انسان را قانع مى سازد ، اما آرامش مطلق به بار نمى آورد .
اما يقين ناشى از رويت ، چنان كه در مبحث علم اليقين ، حق اليقين ، عين اليقين گفتيم آرامشى در درون انسانى ايجاد مى كند كه گويى موضوع مورد يقين جزيى از ذات انسانى گشته است .
به همين جهت بود كه حضرت ابراهيم خليل عليه السلام يا براى خود يا براى ديگران يقين ناشى از رويت و شهود تقاضا كرد :